خشم کی روش از این همه بی برنامگی و مافیا

    کارلوس کی ‌روش سرمربی تیم ملی فوتبال ایران در مصاحبه ‌ای متفاوت و غیرمنتظره، دست به افشاگری از پشت پرده‌ مسایل تیم ملی فوتبالزد!وی در نشست خبری روش سه شنبه 25 فروردین گفت :

    احساس می‌ کنم باید یک سری مسایل را توضیح دهم. در ایران مثل یک گروگان با من برخورد می‌ شود و من گروگان اداره مالیات و فدراسیون فوتبال شدم. نمی‌ دانم که چطور وظایفم را انجام دهم. در دقایق پایانی و لحظه آخری تصمیمات گرفته می‌ شود. نباید این‌ طور باشد. کی‌ روش ضمن اشاره به دخالت افراد ناآگاه به فوتبال، در مسایل فنی تیم ملی اظهار داشت که این گونه افراد تحت نام من تصمیماتی می‌ گیرند.

    وی در ادامه گفت: ما روی پیراهن تیم ملی آرم یوزپلنگ ایرانی را هک کردیم که نشان از اعتراض به انقراض نسل این حیوان باشد و به نوعی حس انسان‌ دوستانه خود را اعلام کردیم، ولی اگر همین حیوان در قفس باشد و در کنارش مار و عقرب حضور داشته باشند یقین داشته باشید نسلش به زودی منقرض می‌شود.

    کی‌روش در خصوص مدیریت تیم ملی گفت: کفاشیان در روز پایانی سال گذشته در جلسه‌ ای به من اعلام کرد که پس از بازی با سوید قراردادمان تمام است. اما به خاطر هواداران گفتم که باید در مورد یک سری مسایل شفاف سازی کنیم. برخی مواقع مدیریت تصمیماتی می‌ گیرد که به سود تیم ملی نیست. در چهار سال گذشته هم یاد نگرفته‌ اند که چگونه برنامه‌ ریزی کنند. به نظر من این گونه نمی‌توان مدیریت کرد!

    از اتفاقی که در فرودگاه افتاد (ممنوع خروجی‌ ام) خبر دارید،‌ این مساله لطمه روحی به آبروی داخلی و بین‌ المللی من زد و با آبرویم بازی شد. از این اتفاق خیلی ناراحت شدم. اتفاقی که روز اول فروردین افتاد بسیار بد بود و مسوولان به من قول دادند که در بازگشت، این موضوع تکرار نشود، ولی با وجود قولی که آن ها دادند باز هم این اتفاق افتاد. حالا امروز در ۲۵ فروردین شاهد این موضوع هستیم که هنوز این مساله وجود دارد. فکر می‌ کنم گروگان فدراسیون و اداره مالیات هستم و وسیله‌ بازی اداره‌ مالیات و فدراسیون فوتبال شدم و این موضوع بسیار ناراحت‌ کننده است.

    وی در باره مسایل مالی تیم ملی اظهار داشت: تیم ملی نه هزینه‌ هایش مشخص است نه این که در کجا مستقر شود و بازی کند و نه این که با چه وسیله‌ ای برود!

    در ادامه درباره‌ مسابقات مقدماتی جام جهانی گفت: با کمال احترام و تقاضای خاضعانه‌ ای که دارم در ۳۷ روز مانده به آغاز مسابقات مقدماتی جام جهانی، اگر می‌خواهیم صعود به جام جهانی را تکرار کنیم باید یک برنامه‌ سطح بالا داشته باشیم و بازیکنان آماده شوند و سرابی که اقدامات لحظه آخری انجام داده بود، تکرار نشود. نباید آینده فوتبال ایران را بر مبنای تخیلات خودمان رقم بزنیم. بعد از سی و چهار سال کار در فوتبال نمی‌ توانم بپذیرم که دستیار خودم را خودم انتخاب نکنم و برای هر مطلبی باید از کفاشیان اجازه بگیرم!

    وی درباره‌ سرپرست تیم ملی (محمدنبی) گفت: هم‌ اکنون مساله‌ای را می‌ گویم و خودتان شرایط را قضاوت کنید. برای بازی اول ما در دور دوم مرحله مقدماتی جام جهانی (ایران – ازبکستان در تاشکند) پرواز ما برای یک روز گرفته شده بود در حالی که ویزای بازیکنان برای روز بعد از آن بود. وی ادامه داد:‌ این شرایط در حالی رقم خورده بود که هتلی که برای ما رزرو کرده بودند برای دو روز بعد از پروازمان بود یعنی بین پرواز تا هتل دو روز فاصله بود و به همین دلیل مدت زیادی را در ازبکستان معطل بودیم چون ویزا نداشتیم و نمی‌توانستیم وارد این کشور شویم و پس از این که مشکل‌مان حل شد نتوانستیم به هتل برویم و به ما اتاق نمی‌دادند.تمام این اتفاقات قبل از بازی با ازبکستان بود یعنی بازیکنان ۴۸ ساعت نخوابیدند.

    کی‌ روش با بیان این که با چنین افرادی نمی‌ توان کار کرد، گفت : برای دیدار با اندونزی به کفش‌ های مخصوصی نیاز داشتیم تا بتوانیم در شرایط بارندگی زیاد راحت‌ تر بازی کنیم. پیش از رفتن به اندونزی یقین داشتیم که باید از این کفش‌ها استفاده کنیم. چون ما با شرایط آن جا آشنا بودیم اما این کفش‌ ها خریداری نشد چون پول‌ ها جای دیگری خرج شده بود تا لیدرهایی بیایند تا اسم آن آقا را سدا بزنند.

    وی ادامه داد: وقتی هم ناراحت می‌ شوند به صورت آدم نگاه می‌ کنند و مردم پرتغال را دزدان دریایی خطاب می‌ کنند. همه افرادی را که کار می‌ کنند را هم خاین و جاسوس می‌ نامند.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    حذف سکانس ها به کاراکترم در سریال مدیری ضربه زد !

    یکی از نکات جالب درباره سریال جدید مدیری، حضور بازیگری به نام سام نوری است که شباهت خاص و عجیبی با مرحوم محمدعلی فردین دارد. سام نوری خواهرزاده زنده یاد فردین البته ترجیح می‌دهد در تثبیت حضور خود در عرصه بازیگری، بیشتر متکی به توانایی‌های خودش باشد تا وابسته به نسبت فامیلی و دایی فقید مشهور و محبوبش. هر چند بارها در طول گفت و گو به فردین ابراز ارادت می کند و خود را در حدی نمی‌داند که با او مقایسه شود.

    او متولد 1350 است و در سریال‌های «مرد دو هزار چهره»، «قهوه تلخ» و «در حاشیه» با مدیری همکاری داشته است. «نهنگ عنبر» ساخته در نوبت اکران سامان مقدم دیگر بازی اوست. ضمن آنکه بعد از ماه مبارک رمضان نیز نمایش «عشق دام رام» به کارگردانی بهار رضایی و با بازی او و سپیده علایی روی صحنه خواهد رفت. او در رشته‌های مهندسی الکترونیک و مدیریت بازرگانی تحصیل کرده است و درباره نحوه ورود خود به عرصه بازیگری می‌گوید:

    «من و علیرضا عصار از دوستان قدیمی هستیم و از طریق وی با آقای مدیری آشنا شدم تا اینکه به پیشنهاد ایشان در «مرد دو هزار چهره» برای نخستین بار جلوی دوربین رفتم. البته من حدود 21 سال در ایران نبودم و در بازگشت به کشور، این آشنایی صورت گرفت. هر چند مادرم خانم فاطمه نوری هم در زمینه بازیگری فعالیت دارند و در کل از کودکی در خانواده‌ای هنرمند پرورش یافته‌ام. مرحوم دایی‌ام زمانی که بازی می‌کردند من کودک بودم و از تماشای کارهای او لذت می‌بردم. گرچه به دلیل سن کم، خاطره چندانی از آن مرحوم ندارم.

    البته من در جایگاهی نیستم که با فردین مقایسه شوم و اصلا نمی‌توانم حتی فکرش را بکنم که به آن مقام و محبوبیت دست پیدا کنم». او در پاسخ به اینکه گاهی به نظر می‌رسد در نحوه ایستادن و جای‌گیری در کادرهای «در حاشیه» تلاش می‌شود این شباهت او با فردین بیشتر به چشم آید، توضیح می‌دهد: «نه اصلا این مسئله عمدی نبوده و اگر هم این شبهه ایجاد شده، اتفاقی پیش آمده است. من تا به حال به این نسبت فامیلی اشاره‌ای نکرده‌ام، آن هم فقط به خاطر آن که ذهنیت پیش نیاید که من خدای ناکرده قصد سو استفاده از نام مرحوم فردین را دارم و بیشتر تلاش می‌کنم از قابلیت‌های خودم بهره ببرم.

    با این حال اما گویا شباهت من با دایی‌ام چنان زیاد شده که آرام آرام همه متوجه آن شده‌اند و این مساله از یک منظر باعث افتخار من است و از طرف دیگر شاید توقعی را ایجاد کند که من قدرت پاسخگویی به آن را نداشته باشم، چون مرحوم فردین، یگانه بود و نظیری نخواهد داشت و حتی اشاره و محبت مردم در این زمینه، مرا شرمنده می‌کند».

    سام نوری درباره کار با مدیری می‌گوید: «سر صحنه کارهای آقای مدیری خیلی به گروه خوش می گذرد و در حاشیه هم از این امر مستثنی نیست. او صبر و حوصله فراوانی دارد و به خوبی بازیگر را راهنمایی می‌کند تا به نتیجه‌ای که می‌خواهد و مطلوب است، برسد و من به واسطه دوستی با آقای مدیری، هم از صمیمیت ذاتی او در کار لذت می برم و هم این رابطه برایم لذت بخش است».

    او درباره نقش خود هم می‌گوید: «نقشی که من دارم سر پرستار بیمارستان است، اما متاسفانه بخش‌های زیادی از معرفی این کاراکتر با نظر تلویزیون حذف شد که این بی‌مهری در مورد نقش من و يا نقشی که سپند امیرسلیمانی بازی می‌کند، نوعی گنگی در شناخت کاراکتر ایجاد کرده و به آن ضربه زده است. این کاراکتر در واقع ذهنیتی کارتونی دارد و همه تصاویر اطراف خود را به خاطر اختلال شخصیتی و ذهنی خود با گونه‌ای خود شیفتگی عجیب و غریب، به صورت انیمیشن می بیند. همین واکنش‌های او و نوع خاص نگاه او هم از ناحیه ویژگی شخصیتی بروز پیدا کرده‌اند.

    شاید اگر این تغییرات از سوی تلویزیون انجام نمی‌شد و فرصت بیشتری برای دیالوگ‌های این کاراکتر بود که ما آنها را ضبط هم کردیم، این طور ابهام آمیز به نظر نمی رسید. البته قرار است در فازهای بعدی تحولاتی را در قصه و همچنین این کاراکتر شاهد باشیم که امیدوارم ابهامات پیرامون وی را کمتر کند».

    او همچنین درباره برداشت خود از اعتراضات برخی اصناف به این سریال می‌گوید: «این مساله را من هم شنیده‌ام، اما وقفه‌ای در جریان ضبط «در حاشیه» ایجاد نکرد. ضمن آن که من در مواجهه با مردم و حتی برخی از پزشکان و پرستاران، هیچ نشانه‌ای از این انتقادات ندیدم و اتفاقا همه از پروژه ابراز رضایت کردند و البته دوستی به من گفت شاید اگر کار را قدری مدرن‌تر پیش می‌بردید، این حواشی کمتر می‌شد. هر چند ما همه واقف به اهمیت تلاش پزشکان هستیم و اصلا قصد نقد یا هجو نبوده و این صرفا یک سریال طنز است و برای خنداندن مردم و ایجاد سرگرمی و نشاط ساخته می‌ شود».

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    نوشته‌اند علی کریمی به این دلیل اردوی تیم ملی را ترک کرد که بازیکنان او را مسخره کرده و دست می‌انداختند! (با سدایی بلند و عصبانیت شدید ادامه می‌ دهد) احترام همه ملی‌ پوشان واجب است ولی از قول من بنویسید گنده‌تر از این بازیکنان هم نمی‌ توانند علی کریمی را مسخره کنند (سدایش بالاتر می‌رود). بنویسید هنوز مادر نزاییده بازیکنی بخواهد علی کریمی را مسخره کند و این اتفاق در بایرن مونیخ المان نیفتاد چه رسد به فوتبال ایران و… (کمی با کریمی صحبت می‌کنیم و وقتی آرام‌ تر می‌ شود می‌گوید) البته این مطلب را هم حتما بنویسید من غیر از عزت و احترام چیز دیگری از بازیکنان تیم ملی ندیدم و امیدوارم دوستان شما به جای این اخبار کذب، حقایق را بنویسند.


    همه چیز از 8 دی 1393 شروع شد. روزی که علی کریمی به طور ناگهانی هتل ازادی و اردوی تیم ملی را ترک کرد و رفت. این موضوع ان هم برای ما خبرنگاران سوژه جذابی بود. همان روز باورتان نمی‌شود 11 بار – شاید هم بیشتر!- با تلفن همراه جادوگر تماس گرفتم اما همه این تلاش‌ها بی‌فایده بود.

    ظاهرا علی کریمی با خود عهد کرده بود درباره تصمیم غیرمنتظره خود حرفی نزند که حرفی هم نزد! سکوت علی کریمی فرصتی به وجود اورد برای شروع شایعات و گمانه‌زنی‌ها درباره علت جدایی ستاره محبوب از تیم ملی و هرکس چیزی گفت و حرفی زد… عجبا، کریمی که معمولا در قبال این قبیل زمزمه‌ها خاموش نمی‌ماند و جواب دندان‌شکنی می‌داد، باز هم قفل سکوت خود را نشکست. در این میان دو، سه مرتبه به طور اتفاقی با جادوگر برخورد کردم ولی کریمی تصمیمی برای شکستن عهد خود نداشت. روزی هم که به بهانه بازی نیکوکارانه برای کودکان مبتلا به سرطان در زمین چمن دانشگاه شهید بهشتی با کریمی مصاحبه کردم، شرط گذاشت سوالی درباره فوتبال مطرح نشود که نشد! دیروز (چهارشنبه) اما اتفاق جالبی افتاد. مصاحبه یک عضو هیات رئیسه فدراسیون فوتبال علیه شماره 8 دلیلی شد برای گفت‌وگو با علی کریمی و… اغراق نباشد این مصاحبه بعد از سکوت طولانی جادوگر، حکم پیدا شدن جعبه سیاه اتفاق 8دی‌ماه پارسال را دارد که مسلما به خواندنش می‌ارزد.

    علی‌اقا، مدت‌ها سکوت پیشه کرده بودید و امروز که شما را پیدا کردیم، می‌خواهیم با اجازه‌تان درباره خیلی چیزها صحبت کنیم. موافقید که؟

    اولا از قول من بنویسید من مثل بعضی‌ها عقده بلیت‌ فرست‌کلاس و اکونومی ندارم. امدم به تیم ملی کشورم خدمت کنم اگر کاری از دستم برمی‌اید و خیلی وقت‌ها هم کاری از دستمان برنیامده است. من نمی‌دانم چرا برخی‌ها که معلوم نیست از کجا به فوتبال امده‌اند، این حرف‌ها را می‌زنند تا خودشان را مطرح کنند!

    منظورتان شهرام دبیری است؟

    (با لبخند عصبانی) من اسمی نیاوردم. شما بروید از بازیکنان حاضر در جام جهانی 2006 المان بپرسید علی کریمی در سفر برگشت بلیت فرست‌کلاس داشت یا اکونومی؟!

    اتفاقا خودم در ان سفر همراه شما بودم و خاطرم هست دو، سه بار از ان قسمت، دست‌اندرکاران تیم ملی امدند و خواستند به بخش فرست‌کلاس بروید اما ترجیح دادید کنار مردم بنشینید.

    خدا رفتگان شما را بیامرزد. تدارکات تیم چند بار امد و از من خواست جلو بروم اما نرفتم. به اردوی افریقای جنوبی هم با بلیت اکونومی رفتم و اقایان روی هوا یک حرفی می‌زنند و… از ان گذشته من اعتقاد دارم باید در یک تیم شخصیت همه حفظ شود. بعضی‌ها ماشاا… به تدارکات تیم جوری نگاه می‌کنند که انگار خودشان از کره دیگری امده‌اند در حالی که ما همه یک تیم هستیم؛ از سرمربی، سرپرست، مربیان و بازیکنان بگیرید تا تدارکات تیم که همگی در موفقیت و ناکامی سهیم هستند.

    بحث اینکه علی کریمی به خاطر نگرفتن پاداش صعود به جام جهانی قهر کرده، تا چه حد صحت دارد؟

    این حرف‌ها خنده‌دار است. من از دی‌ماه سال گذشته و قبل از سفر تیم ملی به جام ملت‌های اسیا یک کلمه هم حرفی نزدم ولی متاسفانه توی فوتبال این مملکت، حرف نزنی فکر می‌کنند ریگی به کفش داری که سکوت می‌کنی. انهایی که هزار تا مشکل دارند ولی اهل هارت و پورت هستند و شلوغ می‌کنند، نازشان در فوتبال ایران همیشه خریدار دارد.

    شاید سکوت شما به این شایعات دامن زد و…

    من می‌گویم شما به عنوان مطبوعاتی و کسانی که قلم به دست دارید و نقد می‌کنید، کلاه‌ خودتان را قاضی کنید. شما همین الان با حسین هدایتی تماس بگیرید و از او بپرسید علی کریمی از اردوی افریقای جنوبی با شما تلفنی صحبت کرد، چه گفت؟ او شاهد زنده است.

    چه گفتید؟ خودتان بی‌ زحمت می‌گویید؟!

    از ایشان تقاضا کردم در صورت امکان و برای روحیه دادن به بچه‌های ملی‌پوش در استانه جام ملت‌های اسیا بیاید و در قالب پاداش صعود به جام جهانی مبلغی به انها بدهد. چون فدراسیون این پاداش را نداده است. من هرگز برای خودم به کسی زنگ نمی‌زنم رو بیندازم ولی به خاطر تیم ملی مملکتم و بروبچه‌های این تیم به هدایتی رو انداختم. اصلا من نقشی در صعود تیم ملی به جام جهانی برزیل نداشتم که بخواهم توقع پاداش داشته باشم! بعد مگر من توی جام جهانی بودم؟! من می‌خواستم تیم از نظر روحی و روانی در استانه جام ملت‌ها شرایط خوبی پیدا کند که دست اقای هدایتی هم درد نکند که حرف مرا زمین نگذاشت و بلافاصله پس از ان که رسیدیم تهران، مبلغ خوبی به عنوان پاداش از جیب شخصی‌اش پرداخت کرد.

    شنیدیم این مبلغ حدود 900 میلیون تومان بوده است.

    بله، هنوز هم رسید ان موجود است.

    این چندمین بار است بحث قهر علی کریمی به خاطر پاداش مطرح می‌شود و سکوت شما هم همان‌طور که گفتم، به این حرف و حدیث‌ها دامن می‌زند.

    واقعا خنده‌دار است. سکوت من فقط به خاطر تیم ملی ایران بود. اگر من حرفی می‌زدم و تیم می‌رفت جام ملت‌ها اوت می‌شد، همه را گردن من می‌انداختند کما اینکه بعد از اوت شدن تیم انداختند گردن علی کریمی و گفتند اگر فلانی می‌رفت تیم حذف نمی‌شد و… اصلا چه ربطی به من داشت؟

    اتفاقا کارلوس کروش در مصاحبه با خبرورزشی از سکوت شما تمجید کرد و گفت کریمی ظرفی را که از ان غذا خورده بود،‌ برنگرداند!

    (کمی ارام‌ می‌شود) نه، به نظر من خود کروش اگر چیزی علیه من نگفته باید بیاید و… حرف‌های این افراد کوتوله را تکذیب کند. من نمی‌دانم این اقایانی که امروز چنین حرف‌هایی می‌زنند تا به حال کجای فوتبال بودند؟

    دوشنبه شب در برنامه 90، حدود 52 درصد مردم و بینندگان تلویزیونی به شما رای دادند تا به عنوان محبوب‌ترین بازیکن دو دهه اخیر فوتبال ایران انتخاب شوید. شاید مصاحبه علیه علی کریمی ان هم فردای این اتفاق سروصدا می‌کرد و شهرتی به بار می‌اورد!

    این افراد صد بار هم علیه من مصاحبه کنند، نظر مردم عوض نمی‌شود. من نمی‌دانم برای چه اسم مرا می‌اورند؟ من این محبت و لطف مردم را یک‌شبه به دست نیاورده‌ام که این اقایان بخواهند یک‌شبه مرا خراب کنند. (لحظه‌ای مکث می‌کند و سپس ادامه می‌دهد) ادم واقعا می‌ماند. حالا اگر یک نفر درباره من چنین حرف‌هایی می‌زد که سال‌ها توی فوتبال بود و مردم او را می‌شناختند، دلم نمی‌سوخت. با خودم می‌گفتم طرف سرد و گرم این فوتبال را چشیده است.

    بالاخره فوتبال ایران دارد به یک سمت‌هایی کشیده می‌شود. وقتی یک جوان با وجود داشتن استعداد فراوان توی روی کریم باقری می‌ایستد، چه می‌توان گفت؟

    این برمی‌گردد به همین مدیریت غلط و ادم‌هایی که این‌کاره نیستند و می‌ایند به فوتبال و پرسپولیس. وقتی یک بازیکن پرسپولیس کلی شلوغ می‌کند، کلی جنجال درست می‌کند، به دو روز نمی‌کشد برمی‌گردد سر تمرین، همین می‌شود.

    البته خانزاده 9 ماه محروم شد. خبر دارید که؟

    9 ماه محروم می‌شود ولی کاش این 9 ماه بعد از مدتی نشود 3 ماه و 4 ماه! مواردی بوده که محرومیت کم‌کم نصف شده است. این حکم را فدراسیون داده است، در حالی که معتقدم این حکم را باید باشگاه پرسپولیس می‌داد و خانزاده را محروم می‌کرد.

    حالا می‌خواهیم از علی کریمی بپرسیم. خود شما پیش امد که بروید و با هوادار درگیر شوید یا به جروبحث لفظی بپردازید؟

    جروبحث نه، ‌بالاخره هوادار هم عصبانی است. بالاخره تحت فشار است. تیمش را دوست دارد. نه پرسپولیس بلکه شرایط همه تیم‌های پرطرفدار این‌طوری است.

    به این نکته هم توجه کنید که خانزاده مدعی شده ان هوادار به او فحش ناموسی داده است.

    بعضی وقت‌ها واقعا یک‌جاهایی است که می‌گویند خون به مغز نمی‌رسد. یک اتفاقی می‌افتد. حالا طبعا یک جاهایی ادم باید یک چیزهایی را نشنیده و ندیده بگیرد. بعدش باید پرسید چی باعث شده که چنین اتفاقی بیفتد؟ عملکرد خودمان و رفتار خودمان هم لابد عامل بوده است.

    شاید اگر کریم باقری انجا نبود و جلوی بازیکنان را نمی‌گرفت و وساطت نمی‌کرد، اتفاقات بدتری هم می‌افتاد!

    کاش اقاکریم زودتر به پرسپولیس می‌امد.

    شنیدید باقری در رختکن بعد از بازی با سایپا هم حسابی داد و فریاد راه انداخته و…

    باید اقا کریم این کار را می‌کرد. اصلا یکی باید باشد که به عنوان بزرگتر جلوی برخی اتفاقات را بگیرد.

    بگذریم، علی‌اقا سکوت طولانی شما سیاست درستی بود؟

    شاید، متاسفانه اینجا همان‌طور که گفتم این‌جوری است. من سکوت کردم تا مثلا به تیم ملی کمک کرده باشم ان وقت هرکس از گرد راه رسید، یک حرفی علیه ما زد و داستانی برای خودش ساخت. همیشه حرف برای گفتن زیاد است اما من ترجیح دادم صحبت نکنم و همین سکوت باعث موج‌سواری بعضی‌ها شد! حالا این حرف‌ها گذشته، شما بگویید در نهایت فوتبال ما می‌خواهد چه شود؟

    شما خودتان بگویید بهتر است.

    روز سه‌شنبه خود همین اقای دبیری به من زنگ زده و وقتی متوجه شده اوضاع مناسب نیست، حرفش را پس گرفته است. در حالی که ادم یا حرفی را نمی‌زند یا پس نمی‌گیرد. من علی کریمی اگر علیه کسی حرفی بزنم، سرم بالای دار برود، حرفم را پس نمی‌گیرم. ادم باید پای حرفش بایستد. طرف به 24 ساعت نرسیده، حرفش را عوض می‌کند. واقعا جالب است.

    در یک چرخش 180 درجه‌ای کلی هم از شما تعریف کرد و…

    من اصلا احتیاجی به تعریف و تمجید این جور ادم‌ها ندارم. اسم من برای چی وسط امد؟ (با حرارتی بیشتر) من الان توی این فوتبال چه‌کاره‌ام؟ من یک بازیکن بازنشسته هستم مثل صدها بازیکن دیگر. دنبال کار و زندگی خودم هم هستم. فلانی مدتی با تیم ملی همکاری کرد، بعد این همکاری به‌هم خورد و رفت. دیگر این چه حرف‌هایی است؟ من نمی‌خواهم همه حرف‌ها را بزنم ولی همین دوستان سال 2012 که برای انتخابات بهترین‌های سال اسیا به مقر AFC رفتیم، همگی با بلیت فرست‌کلاس و با خانواده‌هایشان امده بودند!

    جدا؟!

    بله، انگار که سیزده به‌در امده‌اند مالزی! دوستان فدراسیون‌نشین و سازمان لیگ از جیب فدراسیون سفر خانوادگی امده بودند و حالا این حرف‌ها درباره علی کریمی زده می‌شود. حاضرم با تک‌تک ان افراد رودررو شوم و همین حرف‌ها را بزنم (با صدایی بلند این حرف‌ها را می‌زند!) بگذریم! من یک حرفی را می‌خواهم مطرح کنم. مجلس شورای اسلامی با این عظمت که قانون‌گذار کشور است و تمام تصمیمات مهم باید در خانه ملت مصوب شود، به صورت علنی برگزار می‌شود ولی چرا اقایان جلسه هیات رئیسه فدراسیون فوتبال را به پشت درهای بسته می‌برند؟ چرا یک دوربین تلویزیونی یا خبرنگار را راه نمی‌دهند؟

    شاید حرف‌هایی در این جلسات رد و بدل می‌شود که نباید رسانه‌ای شود یا به صلاح نیست به گوش افکار عمومی برسد.

    ایا تصمیمات فدراسیون به اندازه مجلس شورای اسلامی حساس و مهم است یا اقایان چای، نسکافه و میوه میل می‌کنند و خبرنگاران را ان پایین و پشت درهای بسته نگه می‌دارند. چرا؟

    جالب ان که هرکدام از اعضای هیات رئیسه هم می‌ایند بیرون، یک حرف می‌زنند. به طور مثال درباره خود شما، دبیری یک صحبتی مطرح می‌کند و بلافاصله همین مصاحبه توسط علی کفاشیان تکذیب می‌شود!

    واقعا تاسف‌برانگیز است. حداقل یک سخنگو برای خودشان بگذارند، مثل وزارت امور خارجه که با وجود این همه مسئول و وزیر و معاون و … یک سخنگو دارد. او می‌اید برنامه‌ها و سیاست‌های این وزارتخانه را برای رسانه‌ها بیان می‌کند. یعنی چی؟ پشت این درهای بسته چه تصمیماتی گرفته می‌شود که فوتبال ما امروز موفق شده است؟! اجازه بدهید دو تا خبرنگار در این جلسات باشد. دو تا دوربین که گوشه‌هایی را نشان دهد. چه اشکالی دارد؟!

    لابد اشکال دارد دیگر!

    من نمی‌دانم وقتی انجا دارند برای فوتبال مملکت تصمیم می‌گیرند، چه اشکالی دارد مردم بدانند و جلسات با حضور رسانه‌ها برگزار شود؟ این یکی یک چیزی می‌گوید ان یکی چیزی دیگر … دیروز که با دبیری حرف می‌زدم می‌گفت در جریان خیلی چیزها نیستم. عضو هیات رئیسه فدراسیون فوتبال هیچی نمی‌داند. شما یک زنگ به کمیته انضباطی بزنید، ببینید چند صد تا شکایت بابت طلب بازیکنان روی میز کمیته انضباطی است. به جای حرف زدن درباره من که نه در پی طلب پول از فدراسیون فوتبال هستم و نه دنبال پست و مقام، بروید تکلیف قرارداد ال‌اشپورت را مشخص کنید.

    کیفیت لباس‌های ال‌اشپورت را چطور دیدید؟

    اصلا من یک چیزی بگویم. شما اگر می‌خواهید به فوتبال این مملکت خدمت کنید، بروید روی این قضیه کار کنید. اینکه علی کریمی با چه کسی مشکل دارد یا علیه کدام فرد حرف زده، مهم نیست. در دنیا هم این مسائل بزرگنمایی می‌شود. مورینیو همیشه با ارسن ونگر درگیر است و در ایران هم قرار نیست همه بازیکنان و مربیان با هم رفیق باشند. من می‌خواهم ببینم قرارداد یک اسپانسر لباس چه جوری باید باشد که هیچ کس از ان سر درنمی‌اورد و فقط دو تا امضا پای ان دیده می‌شود؟! دنبال این باشید که هر اردوی تیم ملی از چند روز قبلش در تکاپوی جور کردن لباس تمرین باشد.

    شنیدیم در اردوی افریقای‌جنوبی حتی برای مایحتاج اولیه و خریدهای روزانه هم مشکل داشتید!

    مشکلاتی که اسمش مشکل نبود. خنده‌دار بود! بازیکنان بابت نگرفتن پاداش صعود به جام جهانی ناراحت بودند و مرتب این حرف‌ها را در اردو می‌شنیدم. به همین خاطر گفتم اگر کاری از دستم برمی‌اید، انجام دهم. دم اقای هدایتی هم گرم که روی مرا زمین نزد. اورد و پول را داد. من هیچ اطلاعی ندارم و هنوز نمی‌دانم حساب جام جهانی‌شان تسویه شد یا نه!

    ظاهرا یک روز قبل از پرواز تیم ملی به مقصد سیدنی و جام ملت‌های اسیا، حسین هدایتی چکی به عنوان پاداش به شما داده، درست است؟

    11 صبح فردایش چک حسین هدایتی نقد شد و من هم همان مبلغ را بدون کم و کاست تحویل فدراسیون دادم.

    چرا علی کریمی این چک را نقد کرد؟

    چون دو فقره چک پرداخت شد، یکی به مبلغ 500 میلیون تومان در وجه من کشیده شده بود و سیصد و خرده‌ای هم در قالب چکی دیگر…

    جالب شد! خب اگر دعوای علی کریمی بر سر پاداش ملی‌پوشان بوده می‌توانسته زمان نقد کردن چک، پول خودش را بردارد. این طور نیست؟

    من نمی‌خواهم این حرف را بزنم اما بسیاری از همدوره‌هایم شاهدند که بارها از حق خودم گذشتم. باور کنید از حقم گذشتم نه این که یک چیزی بوده باشد بخواهم بگویم، نمی‌خواهم. از قراردادم گذشتم ولی حالا این پاداش که حق علی کریمی نبوده، درست هم نبوده که سهمی از ان بخواهم را طلب کنم.

    حالا که بحث به اینجا کشید می‌خواهیم به 8 دی ماه 1393 برگردیم. روزی که به نشانه قهر هتل ازادی و اردوی تیم ملی را ترک کردید. باز هم می‌خواهید به سکوت خود درباره این اتفاق ادامه دهید؟

    می‌خواهم اینجا یک چیزی را بگویم که اصلا دلیل قهر انچنانی نبوده است. ما امدیم برای کمک کردن به تیم ملی این مملکت. امدیم و گفتیم وضع خوب می‌شود اما نشد! از همان روز اول مشکل لباس بود. مشکل نمی‌دانم اب معدنی بوده است، مشکل X بوده، مشکل Y بوده است. مشکلات خیلی زیاد بوده است. من ادمی هستم که واقعا نمی‌توانم ببینم یک اتفاقاتی دارد می‌افتد، باز بمانم و کار کنم. شما ببینید برای موفقیت یک تیم خیلی فاکتورها باید وجود داشته باشد. سرمربی تیم چه کسی باشد، یک فاکتور است. انتخاب بازیکنان یک فاکتور است. در کنارش امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری هم باید باشد. زمین تمرین و … هم که ماشاا…! اقا من مربی که نباید هر روز صبح به صبح ببینم چمن زمین تمرین کوتاه شده یا نه؟ ابیاری شده یا نه؟ من بروم و ببینم لباس‌های تیم ملی شسته شده و چیده شده سرجایش است یا نه؟ باید همه چیز اماده باشد …

    بحث دیگری که بعد از ترک اردوی تیم ملی توسط شما مطرح شد، این بود که علی کریمی وقتی متوجه شده نمی‌تواند در جام ملت‌ها روی نیمکت تیم ملی بنشیند و بالاجبار باید می‌رفته بالا، روی سکوها می‌نشسته دلخور شده و تصمیم به جدایی گرفته است. شما این حرف را تایید می‌کنید؟

    انهایی که این حرف را مطرح کردند کاش کمی تحقیق می‌کردند. من می‌توانستم به عنوان مشاور فنی روی نیمکت تیم ملی در جام ملت‌های اسیا بنشینم، ادم‌های بی‌سواد و شایعه‌سازی که نمی‌دانند، بدانند توی ایین‌نامه برگزاری مسابقات این نکته امده بود، شما بگویید خبیری روی نیمکت پرسپولیس با چه سمتی نشسته است؟

    مدیر رسانه‌ای. چطور مگر؟

    تمام شد و رفت. مطالعه کنید بعد حرف بزنید. من اصلا مدرک مربیگری ندارم. مدرک B را که فدراسیون به صورت افتخاری به من می‌داد. اصلا مدرک هم نمی‌دادند می‌توانستم به عنوان مشاور فنی روی نیمکت تیم ملی بنشینم. ID کارت هم صادر می‌شد ولی متاسفم که این شایعات مطرح شد. از ان گذشته اصلا من می‌رفتم ان بالا روی سکوها می‌نشستم. چی می‌شد؟ مهم موفقیت تیم ملی بود. چطور تا وقتی ان سه بازی تیم ملی می‌برد همه چیز OK بود ولی بعد از حذف شدن مقابل عراق همه‌ کاسه و کوزه‌ها سر من شکسته شد؟ نبود من؟ نرفتن من باعث حذف تیم ملی شد؟

    تا جایی که حافظه‌مان یاری می‌کند، کسی در ان مقطع چنین حرفی علیه شما مطرح نکرد، نه رسانه‌ها و نه سرمربی تیم ملی و…

    الان سرمربی تیم ملی کارلوس کروش است. شما اگر بروید یواخیم لو سرمربی تیم ملی المان که در خاک برزیل قهرمان جام جهانی شد را هم به ایران بیاورید ولی به او امکانات ندهید موفق نمی‌شود. پس برای رسیدن به موفقیت همه عوامل باید کنار هم باشد ولی فدراسیون فوتبال ما فاقد این پتانسیل و مدیریت برای رسیدن به موفقیت است.

    ان روز خاصی که اردو را ترک کردید واقعا قهر با شخص خاصی مطرح بود یا یک لحظه تصمیمی شخصی گرفتید؟

    نه، قهری در کار نبود. من نمی‌توانستم با این شرایط بمانم و کار کنم. شاید دوستان بتوانند و قراردادشان را هم تمدید کنند اما واقعا شرایط برای موفقیت تیم ملی مهیا نیست. پس فردا اگر من می‌رفتم و تیم نتیجه‌ای نمی‌گرفت تمام کاسه و کوزه‌ها باز هم بر سر من علی کریمی شکسته می‌شد. بنابراین رفتم تا با رفتنم به تیم ملی کمکی کرده باشم. متاسفانه نباید این حرف را بزنم اما هر چهار تا اردو به ملی‌پوشان لباس می‌دادند، کجای دنیا این طوری است؟ افغانستان هم این شرایط را ندارد! بعد همان لباس‌ها را در پایان اردو پس می‌گرفتند تا ان را شسته و در اردوی بعدی در اختیار ملی‌پوشان بگذارند! حال شما تصور کنید اردوی بعدی ملی‌پوشان جدیدی به تیم ملحق می‌شدند که سایز انها به قبلی‌ها نمی‌خورد و بالاجبار باید همان لباس کوچک یا بزرگ را می‌پوشیدند و واقعا ‌مسخره است. شانس اوردیم کار خودمان به عنوان مربی به شستن لباس ملی‌پوشان کشیده نشد. البته اگر ادامه می‌دادیم شاید همین اتفاق می‌افتاد. شما به عنوان خبرنگار رسالتی بر عهده دارید. باید بروید و قرارداد ال‌ اشپورت را بررسی کنید. برنامه‌های تلویزیونی اقای فردوسی‌پور چرا نمی‌اید قرارداد ال‌اشپورت را نشان بدهد؟ اصلا‌ متن و مفاد قرارداد را منتشر کند.

    شنیدیم لباس‌ها بعد از شستن کوچک می‌شده است!

    بدتر از ان لباس را در پایان اردو پس می‌گرفتند. بالاخره بازیکن ملی‌پوش به خانه و محلش برمی‌گردد. هواداران، خانواده، برادر، خواهر، فک و فامیل و بچه‌محل‌ها لباس او را یادگاری می‌خواهند. همین الان با وجود خداحافظی‌ام توی کوچه و خیابان از من لباس می‌خواهند. خداوکیلی بازیکن ملی‌پوش باید خجالت بکشد که لباس اضافی ندارد؟! یا بازیکنی که جدید دعوت می‌شود شاید دیگر دعوت نشود. نباید ان بازیکن یک لباس تیم ملی را به عنوان یادگاری برای فرزندان و نوه‌های خود داشته باشد؟ واقعا زشت است طرف با سایز اسمال می‌امد و باید سایز لارج می‌پوشید!

    اگر در یک بازی رسمی یا دوستانه تیم ملی بازیکن حریف به رسم معمول درخواست تعویض لباس با بازیکن ایران را می‌کرد، تکلیف ملی‌پوش ما چه بود؟

    نمی‌گذاشتند عوض کند! قبل از بازی اقایان سرپرست و مسوول فدراسیون اعلام می‌کردند که کسی حق تعویض لباس خود با بازیکنان حریف را ندارد!

    چرا؟

    خودشان می‌گفتند برای بازی بعد لباس نداریم و باید از همین لباس‌ها استفاده کنیم! همیشه حرفم این است کسانی که نمی‌توانند یک مشکل لباس را حل کنند نباید از انها انتظار کارهای بزرگتری را داشت.

    این هوادارانی که به علی کریمی رای دادند، انتظار دارند شما کلاس‌های مربیگری را پشت‌سر گذاشته و به فوتبال برگردید.

    من تا وقتی این جور ادم‌ها بالای سر فوتبال ایران هستند هیچ علاقه‌ای به بازگشت به این فوتبال ندارم. ادم‌هایی که بعد از صعود به جام جهانی اولین پاداش را خودشان برمی‌دارند، اولین ماشین را خودشان برمی‌دارند، به درد فوتبال ما نمی‌خورند. علی کریمی زمانی به این فوتبال برمی‌گردد که بداند مدیرانی امده‌اند تا واقعا به فوتبال ایران خدمت کنند نه به خودشان! هر موقع چنین ادمی امد توی فوتبال، من هم می‌ایم و هر چه در توانم باشد برای مردم کشورم انجام می‌دهم.

    شما که از مدیران فعلی انتقاد می‌کنید چه مدیرانی را قبول دارید؟

    بالاخره می‌ایند. هر کدام از این اقایان غیرفوتبالی که مدیر شده‌اند بالاخره یک تاریخ مصرفی دارند و تمام می‌شوند و می‌روند! یک روزی افرادی مثل صفایی فراهانی یا دادکان پیدا می‌شوند، کما اینکه همین الان هم همه می‌گویند خدا پدر و مادر صفایی‌فراهانی را بیامرزد که همین کمپ تیم‌های ملی را ساخت، وگرنه ملی‌پوشان ما هر روز باید در یک زمین تمرین می‌کردند! یا همین‌طور دکتر دادکان که برای فوتبال این مملکت کم زحمت نکشید. امیدوارم هر چه زودتر کسی بیاید و در راس ‌این فوتبال قرار بگیرد که برای خدمت کردن امده باشد نه کسانی که به پاداش تیم ملی هم رحم نمی‌کنند. چرا باید تدارکات تیم که نیاز مالی هم دارد، 3 میلیون تومان بگیرد و اقایان بالاترین پاداش‌ها را به خود اختصاص دهند؟

    ولی برخی‌ها شاید بگویند مسوولان فدراسیون فوتبال المان که قهرمان جام جهانی شدند هم پاداش می‌گیرند!

    ببینید پاداش تیم ملی متعلق به بازیکنان است. فدراسیون فوتبال المان خزانه‌اش پر و پیمان است. در حساب بانکی فدراسیون المان انقدر نقدینگی وجود دارد که مشکلی پیش نمی‌اید. اینجا چطور؟ حقوق کارمندان فدراسیون با تاخیر 10، 15 روزه پرداخت می‌شود.

    منظورتان مهدی محمدنبی دبیرکل سابق فدراسیون است؟

    خیلی‌ها در فدراسیون پاداش گرفته‌اند که حق‌شان نبود. تدارکات تیمی که از صبح تا شب و شب تا صبح زحمت می‌کشد، سرپا ایستاده و کار می‌کند، ان موقع فقط 3 میلیون تومان باید بگیرد؟ این رواست؟ یک کسی مثل اشکان دژاگه که به خاطر مصدومیت نتوانست در 3 بازی مقدماتی جام جهانی برای تیم ملی بازی کند، باید از پاداش صعود به جام جهانی محروم شود؟ یکسری بازیکن که فقط در 2، 3 تا بازی اخر بودند، پاداش گرفتند ولی به اشکان و همین ‌طور سیدمهدی رحمتی پاداش نرسید، چرا؟ ان افرادی که بازی‌های اخر اضافه شدند و بازی نکردند و حتی در لیست 18 نفره تیم ملی هم نبودند، پاداش گرفته و زحمتکشان قبلی نگرفتند. حالا چند نفر دیگر هم شاید غیر از اشکان و سیدمهدی باشند که من نام انها را فراموش کرده باشم. چرا به این مسایل نمی‌پردازید؟

    اتفاقا ما با اشکان دژاگه مصاحبه‌ای اختصاصی انجام دادیم که همین حرف‌ها را به خبرورزشی زد و منتشر شد.

    اقا من یک چیزی از زمان سرمربیگری بلاژویچ و ریاست صفایی‌فراهانی همین الان یادم امد که باید بگویم. بازی با تایلند بود. فکر کنم که مصدوم بودم و به جان 3 تا بچه‌هایم انتظار پاداش نداشتم. رضا چلنگر شاهد زنده است. می‌توانید بپرسید. بعد از ان بازی بلاژویچ امد و به همراه مسوولان تیم ملی به من پاداش دادند. پاداش کامل دادند، در حالی که گفتم من پاداش نمی‌خواهم، حق من نیست اما بلاژویچ گفت تو بازیکن فیکس من بودی و به خاطر مصدومیت نتوانستی بازی کنی، این پول حق توست.

    پاداش را برگرداندید؟!

    (با سدایی رسا) نه، پاداش را به من دادند ولی می‌خواهم طرز فکر ان مقطع را با الان مقایسه کنید. یک بازیکن 5، 6 تا بازی بوده ولی 3 بازی نبوده، پاداش به او نمی‌رسد. این درست نیست. چه کسی باید مدیریت کند؟ کجای دنیا به کاپیتان تیم پاداش صعود به جام‌ جهانی را می‌دهند تا تقسیم کند؟ اگر اقای یکتا، نمونه‌ای سراغ دارید به من هم بگویید تا بدانم؟ (بدون انکه منتظر جواب ما شود، خودش ادامه می‌دهد) پاداش باید توسط سرپرست تیم یا مسوولان فدراسیون تقسیم شود نه کاپیتان تیم ملی! البته این موضوع به الان برنمی‌گردد و سابقه دارد. قبلا هم مشابه این اتفاق می‌افتاده است.

    بی‌تعارف زمانی که شما کاپیتان تیم ملی بودید، پاداش تیم ملی را بین بازیکنان تقسیم نکردید؟

    به من چه ربطی داشت؟ این از ضعف مدیریت فدراسیون است. اصلا بازیکن حق ندارد در این مسایل دخالت کند. وظیفه من نبود بخواهم پاداش تقسیم کنم. اقایان فدراسیون‌نشین پاداش گرفتند نوش‌جان‌شان ولی اگر من جای انها بودم، ان پاداش را خرج فدراسیون می‌کردم و حقوق کارمندان را می‌دادم. تمام دلخوشی کارمندان فدراسیون همین حقوق ماهانه است که به زن و بچه‌ شان تعلق دارد. شغل دیگری هم ندارند.

    اتفاق خوبی دوشنبه شب افتاد. به بخش‌های خوب فوتبال فکر کنید.

    لطف هواداران که همواره نصیب من شده است ولی کاش شرایطی پیش بیاید تا دل این هواداران که تنها دلخوشی‌شان فوتبال است، شاد شود. وقتی می‌روند استادیوم، با خنده و شادی استادیوم را ترک کنند نه با اخم و اشک و گریه… اقای عضو هیات رییسه می‌گوید امدیم که اگر بتوانیم این فوتبال را درست کنیم. اقا جان، اگر بتوانیم نداریم! اگر نمی‌توانید، بروید. شما می‌خواهید فوتبال درست شود و دنبال این خط بروید. من علی کریمی مدتی در این فوتبال بودم و از قِبل همین فوتبال هم به خیلی چیزها رسیدم. الان تمام شده است. دیگر نمی‌توانیم بازی کنیم. کنار گود هستیم ولی شما همیشه بودید و هستید و باید واقعیات را بنویسید.

    اما حرف امثال علی کریمی هم تاثیرگذار است. شاید هم به مراتب بیشتر از نوشته‌های من نوعی…

    شما سال‌های سال هستید و خواهید بود. خداوکیلی این کاستی‌ها را دنبال کنید و انقدر بنویسید که ادم‌های ناتوان از این فوتبال بروند و جای انها افراد مدیر و مدبر بیایند. روزنامه شما را خیلی‌ها می‌خوانند و برخی‌ها صبح به صبح روز خودشان را با روزنامه‌تان شروع می‌کنند. نقد منصفانه و بی‌طرف شما خیلی می‌تواند کمک کند.

    شما به عنوان علی کریمی هم این وظیفه را دارید.

    من همین الان هم می‌دانم وقتی حرف‌هایم چاپ شود، برخی‌ها می‌گویند علی کریمی دوباره شروع کرد و شهر را به‌هم ریخت. اقا بگذارید شهر به‌هم بریزد. من اگر فوتبال را به‌هم بریزم، بهتر از ان است که کسی که نمی‌داند فوتبال چیست، بیاید و شهر را به‌هم بریزد! من حداقل حق اب و گلی داشته باشم و اگر به اقایان برنخورد خاک همین فوتبال را خورده باشم.

    دوباره برگشتید به شهرام دبیری؟!

    یکسری این حق را ندارند درباره فوتبال صحبت کنند. بگذارید یک سال از حکم و انتخاب‌تان بگذرد و بعد بیایید درباره فوتبال ایران و ادم‌هایش صحبت کنید. بار دیگر از شما می‌خواهم روی این مساله مانور کنید که چرا جلسات هیات رییسه فدراسیون فوتبال پشت درهای بسته برگزار می‌شود؟ هر چند می‌دانم با حرف‌های علی کریمی این فوتبال درست نمی‌شود اما من باز هم حرف دارم. خیلی هم حرف دارم و به مرور همه این حرف‌ها را خواهم زد. اقا بنویسید علی کریمی فوتبالش تمام شد و خداحافظی کرد. بارها گفته‌ام و باز هم می‌گویم نه دنبال پست هستم، نه مقام و الحمدلله به اندازه خودم دارم، به همین خاطر جلوی هر کس و ناکسی سر خم نمی‌کنم و به خاطر پول سازش نمی‌کنم. این روش زندگی من در دوران بازی بود و مطمین باشید اگر یک روز هم از عمر علی کریمی باقی مانده باشد، همین روش را ادامه می‌دهد و بنویسید به خودم به خاطر این اخلاقم افتخار می‌کنم.

    شاید به همین خاطر هم باشد که مردم علی کریمی را دوست دارند و…

    تمام شد و رفت! من خاک پای مردم هستم ولی باز هم معذرت می‌خواهم که شاید حرف‌هایی زدم و … می‌دانم این حرف‌ها دردی را دوا نمی‌کند.

    بسیار خب، راستی قرار بود کلاس‌های مربیگری را دنبال کنید، چه شد؟

    اتفاقا به نکته خوبی اشاره کردید. بنویسید تا زمانی که این اقایان در فدراسیون به عنوان مسوول و عضو هیات رییسه هستند، دنبال مدرک مربیگری از این فدراسیون نمی‌روم! من مدرک مربیگری‌ای که این فدراسیون بخواهد به کریمی بدهد را نمی‌خواهم وگرنه ثبت‌نام می‌کردم. دنبال پست و مقام هم نیستم وگرنه می‌چسبیدم به تیم ملی و ول نمی‌کردم! چرا فوتبال ایران نباید راه فدراسیون والیبال را برود؟ شما باید اینها را بنویسید. رسانه‌های تاثیرگذار باید انقدر بنویسند و نقد کنند که اسیا برای فوتبال ایران درست مثل والیبال کوچک شود و فقط به جام‌ جهانی و المپیک فکر کنیم. الان می‌بینید همه لحظه‌شماری می‌کنند مسابقات لیگ جهانی 2015 والیبال شروع شود و بچه‌ها سنگ تمام بگذارند.

    علی‌اقا، خیلی ممنون که امروز (چهارشنبه) وقت خودتان را در اختیار ما گذاشتید و تقریبا سؤالات ما به انتها رسیده است. اگر حرف ناگفته‌ای دارید، در خدمتیم.

    نه، من هم از شما تشکر می‌کنم و امیدوارم صحبت‌هایم بی‌کم و کاست و بدون یک واو اضافه و یک واو کم، هر انچه را گفتم بنویسید تا مردم از واقعیت‌های فوتبال ایران باخبر شوند.

    خیال‌تان راحت باشد!

    ممنون و خداحافظ!

    از شما چه پنهان حدود 20 دقیقه پس از اتمام گپ و گفت با علی کریمی، این ستاره محبوب مجددا با نگارنده تماس گرفت که بی‌کم و کاست از نظرتان می‌گذرد:

    سلام، علی‌اقا در خدمتیم.

    همین الان دیدم که یکی از سایت‌های خبری، مطلبی منتشر کرده و دوستان باز هم از روی تخیلات خودشان قصه ساخته‌اند!

    چی شده؟

    نوشته‌اند علی کریمی به این دلیل اردوی تیم ملی را ترک کرد که بازیکنان او را مسخره کرده و دست می‌انداختند! (با صدایی بلند و عصبانیت شدید ادامه می‌دهد) احترام همه ملی‌پوشان واجب است ولی از قول من بنویسید گنده‌تر از این بازیکنان هم نمی‌توانند علی کریمی را مسخره کنند (سدایش بالاتر می‌رود). بنویسید هنوز مادر نزاییده بازیکنی بخواهد علی کریمی را مسخره کند و این اتفاق در بایرن مونیخ المان نیفتاد چه رسد به فوتبال ایران و… (کمی با کریمی صحبت می‌کنیم و وقتی ارام‌تر می‌شود می‌گوید) البته این مطلب را هم حتما بنویسید من غیر از عزت و احترام چیز دیگری از بازیکنان تیم ملی ندیدم و امیدوارم دوستان شما به جای این اخبار کذب، حقایق را بنویسند.

    خبر ورزشی

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    حسن فتحی از ساخت سریالشهرزاد می گوید

    قصه اصلی داستان «شهرزاد» بر اساس قربانی شدن خیلی از موارد در هر فاجعه‌ای سیاسی است و یکی از مظلوم ترین قربانی‌ها عشق است. حسن فتحی کارگردانی است که تا به حال بیش از نیمی از آثار وی مربوط به حوزه تاریخ است و یا اگر این اتفاق در داستان‌هایش نیفتد، به نوعی تاریخ را در دل داستان‌ها می‌گنجاند.

    یادآوری سریال‌هایی چون: شب دهم،‌میوه ممنوعه، مدار صفر درجه، پهلوانان نمی‌میرند، همگی گواه این مطلب است که فتحی علاقه خاصی به حضور در این ژانر دارد.با وی درباره ساخت آثار تاریخی و لزوم نمایش آن برای مردم امروز به گفت‌وگو نشستیم.

    علاقه شما به آثار تاریخی از کجا نشات گرفته است؟

    -علاقه من به تاریخ از دغدغه‌هایی نشات می‌گیرد که به مسایل سیاسی،‌ اجتماعی،‌ فرهنگی این سال های جامعه‌ام مرتبط می‌شود. تصورم بر این است که مردم ما برای این که در یک سربزنگاه‌هایی چیزهایی را تکرار نکنند، لازم است تاریخ گذشته را مطالعه کنند. تاریخ گذشته ما بخصوص تاریخ یکسد ساله اخیر امکان بسیار مناسبی برای این است که درک عمیق تاریخی برای مردم اتفاق بیفتد تا در آینده و امروزشان بر اساس خرد جمعی و عقلانیت بیشتری عمل کنند.

    مطالعه کتاب‌های تاریخی و سرگذشت افراد مختلف تاریخ،‌تا چه میزان برایتان اولویت دارد؟

    -هر بار که به تاریخی هر کدام از شاهان ایرانی در ‌دوره‌های مختلف صفویه،‌ قاجار،‌ یکسد ساله اخیر، چهار سد سال گذشته و … رجوع می‌کنم، آنقدر نکات عجیب و غریب و درس آموزی می‌بینم که گاه فکر می‌کنم اگر روح جمعی جامعه ما این برهه‌های تاریخی که از 500 سال پیش شروع شده را به خوبی مطالعه کنند،‌شاید ما در ادامه زندگی‌مان دچار اشتباهات و بحران‌های کمتری شویم و به درک و تفاهم عمیق تری نسبت به نوعیت انسانی،‌ هویت ملی و فرهنگی‌مان برسیم و در همین راستا گرفتار خیلی از مسایل عجوز و لایجوز سیاسی و روزمره که متاسفانه خیلی از افراد گرفتارشان بودند،‌ نشویم و سعی کنیم تا درک روشنی از گذشته‌ خود داشته باشیم تا به تعبیری چراغی برای حرکت درست‌مان در آینده باشد.

    فکر می‌کنید آشنایی مردم ما با تاریخ کشورشان چقدر ضرورت دارد؟

    -ضرورت آشنایی کلیت جامعه با خویشتن تاریخی خود به حدی اهمیتی دارد که اگر سدها فیلم سینمایی تاریخی و ده‌ها سریال تاریخی هم ساخته شود باز هم کم است،اما در این میان امیدوارم آثاری که ساخته می‌شود تاریخ را تحریف نکند و بر مبنای آنچه در واقعیت تاریخ و گذشته ما روی داده است،بدون خوشامد و بدآمد آن گروه و این دسته و جناح‌های مختلف ساخته شوند و طوری باشند که آنچه در واقعیت اتفاق افتاده است را پیش روی مردم و مخاطبان قرار دهیم. این موضوع در مورد نسل جوان ما که خیلی نیازمند آشنایی با تاریخ گذشته و خویشتن تاریخی خود هستند،‌مصداق بارز دارد.

    حسن فتحی و شهاب حسینی

    خیلی‌ها دوست دارند تا بدانند چرا در اغلب آثار تلویزیونی شما تاریخ نقش پر رنگی دارد؟

    -در وجود هر کدام از ما ایرانی‌ها یک منِ تاریخی وجود دارد که گاه خودمان از وجود این منِ تاریخی در کالبد خود بی خبریم و گاه این منِ تاریخی در یک سربزنگاه‌های وجودی، روحی و روانی ما رفتارهایی را باعث می‌شود که شاید بعد از انجام آنها بسیار تعجب کنیم. ما ایرانی‌ها معمولا موجودات بی قراری هستیم و دل آشوبه داریم و برای مثال اگر چهار اتفاق خوب برایمان بیفتد مدام نگران این هستیم که نکند بعد از اینها یک اتفاق بد برایمان بیفتد.

    فکر می‌کنید این ها از کجا می‌آید؟

    اگر به طور دقیق در این زمینه جستجو کنیم متوجه می‌شویم که همه اینها از همان خویشتن تاریخی ما می‌آیند و خویشتن تاریخی ما در حقیقت مجموعه ژن‌های فرهنگی نیاکان ما است که در وجود هر کدام از ما نهادینه شده است.در خویشتنِ تاریخی ما به طور ناخودآگاه تمام تجربه‌های تلخ و شیرین نیاکان ما انباشته شده است. تمام آرزو، ترس، اضطراب، لحظات و تجربه‌های تلخی که در طول تاریخ داشتند و هم چنین لحظات شیرین و کوتاه اندک و کوتاه. تمام اینها ذخیره خویشتنِ تاریخی ما هستند که جمع شده است و فکر می‌کنم برای غلبه بر بحران‌هایی که جامعه امروز ما به آنها دچار است از جمله بحران‌های سیاسی،‌فرهنگی،‌هویتی توجه هر فرد به خویشتن تاریخی خود به غلبه بر این موضوع می‌تواند کمک دوچندانی داشته باشد تا به یک قرار آرامش و به نوعی فرهیختگی جمعی و اجتماعی در جامعه برسیم.

    شما مدتی است که با سریال «شهرزاد» پا به عرصه نمایش خانگی گذاشتید.فاصله از تلویزیون باعث تمایل شما به سمت شبکه نمایش خانگی شده است؟

    -هنوز هم از سمت تلویزیون پیشنهاد ساخت سریال دارم،‌اما به این دلیل که خودم بعد از سالها دوست داشتم تا در شبکه نمایش خانگی سریالی را کارگردانی کنم،‌ به این سمت آمدم و در این رسانه سریالی را کارگردانی کردم.

    در ساخت سریال در شبکه نمایش خانگی کدام عنصر برایتان اولویت داشت؟

    -همیشه دغدغه این را داشتم که اگر می‌خواهم سریالی را در بخش خصوصی بسازم،‌ قصه آن جذابیت لازم را دارد یا خیر؟ چراکه همیشه معتقدم در رسانه‌ای مثل شبکه نمایش خانگی عنصری به نام داستان، مهمتر از سایر عناصر است و بیشتر می‌تواند مردم را جذب خود کند. در مورد سریال «شهرزاد» هم باید بگویم زمانی که دیدم قصه خوبی پیش رویم هست، اقدام به ساخت آن کردم.

    بعد از اتمام ضبط سریال «شهرزاد» قصد ساختن اثری دیگر را چه در تلویزیون و چه در شبکه نمایش خانگی دارید یا خیر؟

    -حقیقت این است با تمام دلبستگی که به این سریال دارم،‌ اما به شدت خسته‌ام و بعد از ساخت این سریال دوست دارم مدت طولانی را استراحت کنم تا انرژی بیشتری برای ساخت آثارم داشته باشم.

    حسن فتحی در نمايى از پشت صحنه شهرزاد

    حرف‌هایی درباره ادامه دار بودن سریال «شهرزاد» در سه فصل وجود دارد، در این باره بفرمایید.

    -از همان ابتدا که این سریال را کلید زدیم،به ادامه دار شدن «شهرزاد» فکر کردیم، اما همه چیز بستگی به استقبال مخاطب دارد. ضمن اینکه برای هر فصل از این سریال تعداد 26 تا 30 قسمت را در نظر گرفتیم.

    در سریال «شهرزاد» شما اشاره مستقیمی به موضوع کودتای 28 مرداد داشتید،چرا؟

    -بله اما در این سریال به مسایل سیاسی کودتا ورود زیادی نداشتیم و بیشتر داستان عشق چند جوان را در آن فضای ملتهب سیاسی نشان دادیم و درباره تاثیر مخربی که اوضاع سیاسی بر سر عشق‌های آن دوران آورده صحبت کرده و نشان دادیم چگونه در یک فضای سیاسی غبار گرفته ممکن است عشق‌ها به نفرت تبدیل شود. قصه اصلی داستان «شهرزاد» بر اساس قربانی شدن خیلی از موارد در هر فاجعه‌ای سیاسی است و یکی از مظلوم ترین قربانی‌ها عشق است.

    اگر سریال «شهرزاد» از تلویزیون پخش می‌شد،‌ممکن بود در میزان مخاطب تاثیر داشته باشد؟

    -از همان ابتدا که تصمیم گرفتم تا سریال «شهرزاد» را در شبکه نمایش خانگی تولید کنم و حتی الان دیگر به این موضوع فکر نمی‌کنم،چراکه راهی که بر آن استوار بودم را رفته‌ام و معتقدم فردی که حین مسیر سرش را بی موقع بچرخاند،‌روح وی با او همراهی نخواهد کرد. من هم در همین مسیری که انتخاب کردم سعی می‌کنم به راهم ادامه داده و به نحو احسن کار خود را به سرانجام رسانم.

    در شبکه نمایش خانگی چه محدودیت‌هایی پیش پایتان بود؟

    -محدودیت در همه جای دنیا و برای هر کاری وجود دارد،‌اما در هر مکانی با توجه به شرایط آنجا متفاوت است. ما هم برای ساختن سریال «شهرزاد» محدودیت داشتیم،‌چراکه سلایق و ادعاهای تاریخی متفاوت است.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    گفتگوی خبرگزاری مهر با ترانه علیدوستی درباره سریال شهرزاد

    ترانه علیدوستی بازیگر سریال شهرزاد شخصیت پردازی سریال های تلویزیونی را مطابق با آنچه که در جامعه وجود دارد، ندانست و بیان کرد که بهتر است سداوسیما فاصله خود را با جامعه کمتر کند.

    ترانه علیدوستی با اشاره به حضورش در سریال «شهرزاد» ساخته حسن فتحی که تاکنون 6 قسمت از آن در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است و نقش مهمی که در این سریال دارد، گفت: سنت ها گاهی بی دلیل است و زمان هایی باید بتوان از این سنت ها که در گذشته وجود داشته است، عبور کرد، در این میان نقش آثار تصویری مهم است و البته تاکنون فیلم و سریال هایی ساخته شده اند که خواسته اند عُرف هایی را که گاهی بی دلیل است به چالش بکشند ولی هنوز جای شخصیت هایی که بتوانند چنین کنش هایی داشته باشند در سینما و تلویزیون ما کمی خالی است.

    این بازیگر درباره این که تا چه حد سریال های تلویزیون را تماشا می کند، بیان کرد: سعی می کنم هر سریالی که اسم آن بر سر زبان هاست، ببینم. علیدوستی درباره کیفیت آثار تلویزیونی اینگونه بیان کرد: فکر می کنم بخشی از این مساله که جزییات شخصیت ها در سریال ها دیده نمی شود به دلیل محدودیت های صداوسیماست و به نویسنده و یا کارگردانان مربوط نمی شود. اگر فضا در سداوسیما آزادانه تر باشد آن زمان می توان قضاوت کرد که هنرمندان چگونه جای خالی شخصیت پردازی ها را پر خواهند کرد. امیدوارم شخصیت پردازی بهتری از شخصیت ها در تولیدات سداوسیما دیده شود. این مساله در به تصویر کشیدن چهره مردان هم وجود دارد و فکر می کنم بهتر است سداوسیما کمی فاصله خود را با جامعه کمتر کند.

    بازیگر سریال «شهرزاد» در پایان درباره بازی خود در این مجموعه و اینکه بعضی فکر می کنند از همه ظرفیت خود استفاده نکرده است و گاهی بازی هایی خنثی داشته است، اظهار کرد: احساسات من هنگام بازی در سریال «شهرزاد» بسیار درگیر این کار بود و متاسفم که برای بعضی چنین برداشتی حاصل شده است، من بعید می دانم که بازی من در این کار خنثی بوده باشد.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    نازنین نرگس اسماعیل پور برترین کتاب خوان کشور

    دختری 6 ساله با مطالعه 2000 جلد کتاب : «هیچ روزی بدون کتاب نیستم» .

    “نازنین نرگس اسماعیل پور” دختر 6 ساله ای که از 3 سالگی خواندن و نوشتن را آغاز کرد و در 3/5 سالگی به عضویت کتابخانه درآمد!او در مراسم تجلیل از اهالی کتاب که چندی پیش با حضور برخی از مقامات و وزرا برگزار شد، این طور گفت:

    «به عنوان نخستین سفیر فرهنگ کتابخوانی پیشنهاد می کنم هفته کتاب چند بار در سال برگزار شود تا مردم به بهانه این هفته بیشتر به کتابخانه ها سر بزنند و آشتی با کتاب و کتابخوانی دوباره رونق گیرد… همین چند روز پیش مراسم انتخاب کاندیدای شورای مدرسه بود که من هم دوست داشتم در این فعالیت اجتماعی شرکت کنم، کتاب های زیادی هم در این رابطه مطالعه کرده بودم اما به دلیل کم بودن سن و سالم اجازه ثبت نام پیدا نکردم.

    در حالی که پیشنهادهای خوبی برای مدیر داشتم و دوست داشتم در حل مشکلات بچه های مدرسه کوشا باشم. معمولا کتابهای مورد علاقه ام را خلاصه نویسی می کنم و اگر بشود داستان جدیدی را خلق می کنم. دوست دارم پزشک اطفال شوم، برای همین است که در زمینه های مختلف کتاب می خوانم تا روز به روز بر اطلاعاتم اضافه شود و موفق شوم در آینده هر کودک بیمار را درمان کنم تا خودش و خانواده اش دیگر رنج نکشند و همیشه لبخند بر لبشان باشد…»

    این دختر دوست داشتنی با 6 سال سن در مقطع چهارم دبستان مشغول تحصیل است و علاوه بر مطالعه کتب درسی و متفرقه، پیانو می نوازد و آهنگسازی می کند و همچنین تکواندو کار است و در 4/5 سالگی موفق به کسب قهرمانی و اخذ کمربند قرمز در رشته تکواندو شده است.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    گفتگوی فارس با بزرگ آقای شهرزاد

    نباید وارد مقایسه زنده‌ یاد علی حاتمی و حسن فتحی شویم

    کارگردان «شهرزاد» چیزی کم ندارد

    علی نصیریان گفت: شاید بتوان شباهت‌هایی بین زنده‌یاد علی حاتمی و حسن فتحی پیدا کرد اما او کار خودش را می‌کند و چیزی کم ندارد. این دو از دو نسل متفاوت هستند.

    به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، علی نصیریان بازیگر نقش «بزرگ آقا» در مجموعه «شهرزاد» که مدتی است در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود با اقبال خوب مخاطبان روبه‌رو شده است از وی در ارتباط با اینکه آیا به نظرش شهرزاد اتفاق ویژه ای در شبکه نمایش خانگی محسوب می‌شود و می‌تواند دوباره اطمینان را به مخاطب زخم خورده این شبکه برگرداند و این که ‌آیا دلشن نمی‌خواست این فیلم در رسانه فراگیرتری همچون رسانه ملی پخش می‌شد گفت:

    ای کاش در سدا و سیما شرایطی به وجود می‌آمد که این مجموعه در آن جا به نمایش در می‌آمد. از یک طرف من احساس می کنم که خیلی هم خوب است که بخش خصوصی وارد عرصه ساخت چنین آثاری شده است که البته حمایت هم باید بشود.

    سدا و سیما کار تولیدی نکند

    وی در ادامه افزود: تا بتواند ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند. واقعا همه جا گفتم باز هم می‌گویم بهتر است تولید در دست دولت نباشد و سدا و سیما به جز مسایل خبری و…. تولید نداشته باشد. کار تولیدی نکند و این کار را به کنندگان این عرصه واگذار کند. کسانی که در بخش خصوصی تولید می‌کنند را دریابد مثلا اگر اثر خوب و با کیفیتی ساخته شده است آن را از آنها بخرد. بهترین راهی که به نظرم می رسد همین است.

    بخش خصوصی به فکر هزینه و کیفیت اثر خواهد بود

    او همچنین اظهار داشت: وقتی بخش خصوصی وارد عرصه تولید می‌شود هم به صرفه‌تر کار می‌کند و وارد هزینه‌های اضافی نمی‌شود و هم به دلایل دیگری مانند اینکه هزینه ها از جیب شخصی است در کیفیت دقت زیادی می‌کند تا بتواند مخاطب حداکثری را جذب کند.

    نباید وارد مقایسه زنده یاد علی حاتمی و حسن فتحی شویم

    کارگردان «شهرزاد» چیزی کم ندارد

    نصیریان بازیگر پیشکسوت سینما تیاتر و تلویزیون که با مرحوم علی حاتمی نیز همکاری داشته است درباره برخی از اظهار نظر ها مبنی بر این که شاید حسن فتحی نزدیکترین کارگردان به لحاظ کاری به علی حاتمی است گفت: شاید بتوان گاهی شباهت‌هایی بین این دو کارگردان پیدا کرد اما به هر حال هر دوی این کاگردانان از دو نسل متفاوت هستند. علی حاتمی شکل خاص خود را در کار کردن داشت و حسن فتحی هم کار خودش را می‌کند و نگاه خود را در کارهایش دنبال می‌کند. البته لزومی ندارد که وارد مقایسه این دو کارگردان و آثارشان بشویم برای اینکه هر کس کار خودش را انجام می‌دهد.اگر بخواهیم ارزش گذاری کنیم به نظرم حسن فتحی چیزی کم ندارد. نسل بعدی در کل چیزی کم ندارند.

    موفقیت یک مجموعه یک علت ندارد

    بازیگر فیلم سینمایی «گاو» درباره دلیل استقبال مخاطبین از مجموعه «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی گفت: علت توفیق و موفقیت مجموعه «شهرزاد» یک چیز نیست. بلکه چندین عامل دست به دست هم داده است تا این مجوعه مخاطب پسند شود. ابتدا باید به فیلمنامه اشاره کنم و دیگری کارگردان است در مجموعه تمام عوامل به درستی در جایگاه خود قرار گرفته بودند. انسجام گروهی که در کل مجموعه وجود داشت قطعا از نقاط قوت این مجموعه به حساب می‌آید.

    گفتگوی دوم با بزرگ آقا – بانی فیلم

    یک فنجان چای با علی نصیریان – بخش نخست

    مثل شاگرد كلاس اول

    شناسنامه‌اش عددی بیش از هشتاد سال را نشان می‌دهد اما کماکان پر انرژی و پر انگیزه است. سبک و نگاهش به بازیگری کاملا جدی و نقش در مشتش کارگردانی می‌شود. هنوز قوی و پر صلابت قدم بر می‌دارد. سال‌ها کار تیاتر و تجربه بازی در سینما و تلویزیون به او یاد داده کاراکتر چگونه شکل می‌گیرد، چگونه جذاب می‌شود و چگونه در دل یک درام متبلور می‌شود.

    بازیگر سریال‌های «جلال الدین»، «قاب خاطره»، «زمین انسان‌ها»، «پرواز در حباب»، «نیمه گمشده»، «تصمیم نهایی» و نقش قاضی شارع «سربداران» را در کارنامه دارد. جزو بازیگرانی است که در این عرصه نویسندگی و حتی کارگردانی (تله تیاتر) را تجربه کرده است و با شناخت کامل از ابزار سینما و تلویزیون و حتی بازیگری امروز جلوی دوربین می‌رود. بازیگر شخصیت ماندگار آقای هالوی سینمای ایران که به همراه تعدادی از تیاتری‌ها با فیلم سینمایی «گاو» و شخصیت مش اسلام وارد سینما شد، در این مدیوم نیز با «پستچی»، «دایره مینا»، «سرایدار»، «جایزه»، «کفش‌های میرزا نوروز»، «شیرسنگی»، «جاده‌های سرد»، «روز باشکوه»، «بوی پیراهن یوسف»، «دیوانه‌ای از قفس پرید»، «شاه خاموش»، «شکارچی شنبه» و «ایران برگر» درخشید.

    او که در فیلم «پستچی سه بار در نمی‌زند» و سریال «میوه ممنوعه» هم با فتحی همکاری کرده این بار برای یک نقش خاص جلوی دوربین حسن فتحی رفته است. بزرگ آقا و سریال «شهرزاد» تجربه اخیر علی نصیریان در عرصه بازیگری است که این روزها با استقبال مخاطب روبرو شده است.

    او که به هیچ وجه بزرگ آقا را گاد فادر نمی‌داند مهمان یک فنجان چای بانی‌فیلم شد و از «شهرزاد»، همکاری‌اش با حسن فتحی و اوضاع و احوال فیلمنامه گفت. بخش نخست این گفت‌وگو پیش روی شماست:

    بعد از سریال «میوه ممنوعه» و فیلم سینمایی «پستچی سه بار در نمی‌زند» این بار با سریال «شهرزاد» با حسن فتحی همکاری کردید و شخصیت (بزرگ آقا) خلق شد؟

    – ابتدا تهیه‌کننده این سریال آقای عفیفه بودند و ایشان عوض شدند. من فیلمنامه را خواندم و به نظرم هم قصه بسیار خوب و کامل بود و هم این شخصیت جالب توجه، کار با آقای فتحی هم با توجه به تجارب قبلی برایم با خاطرات خوبی همراه بود به همین دلیل با کمال میل حاضر شدم کار کنم.

    کمتر در کارنامه علی نصیریان نقش خاکستری دیده شده، اصولا ذهنیت مخاطب در مورد شما چیزی جز (بزرگ آقا) است.این نقش را با چه تعریف و ویژگی‌هایی پذیرفتید؟ و اینکه چطور یک کاراکتر با این ویژگی‌ها می‌تواند دوست داشتنی از آب در آید؟

    – هم خود فیلمنامه و هم در گفت‌وگوها و نشست‌هایی که با آقای فتحی داشتیم به این نکته رسیدیم که اصولا آدمیزاد خیلی زیر و بم دارد و نمی‌توان به او در زندگی یک زاویه و یک جهت داد. انسان در طول زندگی می‌تواند جهات مختلفی پیدا کند. به نظرم این نگاه خیلی انسانی و درست هم بود. مساله (بزرگ آقا) هم همین گونه بود. در دستورالعمل استینلاوکسی هم شما می‌بینید که می‌گوید اگر شما یک چیز سیاه (در یک شخصیت) پیدا کردید به سراغ نقاط سپیدش بروید و برعکس اگر یک کاراکتر سپید داشتید نقطه‌های سیاهش را پیدا کنید. در واقع به این تعریف می‌رسیم که بشر نیروهای شیطانی و رحمانی را توامان با خودش دارد. حالا اینکه کجا کدام حس و نیرو بر آن دیگر غلبه پیدا می‌کند تعریف کاراکتر را نشان می‌دهد. خب ضرورت‌های زمانه، نوع زندگی، اتفاقات و شرایطی که آن کاراکتر در آن بزرگ شده روی تعریف شخصیت تاثیر می‌گذارد.

    بخصوص در مورد (بزرگ آقا) که ما در رفتار و کردارش به نوعی یک تاریخ، یک گذشته و یک نگاه عمیق را حس می‌کنیم؟

    – بله دقیقا، ما در صحبت‌هایی که با آقای فتحی هم داشتیم به این نکته رسیدیم. من در مورد شخصیت (بزرگ آقا) هم حس کردم باید مثل هر تجربه دیگری در بازیگری و ایفای هر نقش به سراغ تحقیق و تفکر در مورد این نقش بروم. شناخت کاراکتر، بررسی و پیدا کردن نقاط مختلف نقش از روی فیلمنامه، کنکاش، جستجو و در نهایت تخیل راجع به کاراکتر و البته اتود کردن جزو وظایف یک بازیگر است که من به آن اعتقاد دارم. اتودها پیش از آغاز تصویربرداری، دورخوانی، تمرین‌ها، گپ و گفت‌ها راجع به میزانسن و… شرایط را مهیا می‌کند تا تو مطلع جلوی دوربین بروی!

    به یک تمرین و دورخوانی تیاتری پیش از ضبط هر سکانس اعتقاد دارید؟

    – نه به اندازه دورخوانی‌های تیاتر، ولی خب اینجا هم یکسری دورخوانی محدود داشتیم. به هر حال هر بازیگری می‌رود روی نقش وقت می‌گذارد، کار می‌کند و تا به نقاطی دست یابد که حالت اجرایی پیدا ‌کند. به هر حال پیدا کردن حالت‌های نقش، ریتم شخصیت، ریتم کلی کار و قصه به تمرین احتیاج دارد. اینجا هم ما پیش از ضبط تمرین‌های ابتدایی را انجام می‌دادیم سپس کار با میزانسن و دوربین ضبط می‌شد.

    و در مورد ایفای یک نقش خاکستری…

    – اصلا برای من سیاهی و سپیدی‌های نقش مطرح نیست. برای من زیر و بم‌ها و پیچیدگی‌های انسانی یک شخصیت مطرح است. اینکه این آدم خوب است یا بد، خیلی مطرح نیست به هر حال همه آدم‌ها ویژگی‌های مثبت و منفی دارند. من نگاه‌ هالیوودی ندارم که یک کاراکتر را بدمن یا قهرمان و خوب ببینیم. نگاه من به عملکرد شخصیت است و حالا در این عملکرد پیچیدگی‌های کاراکتر است که خیلی اهمیت دارد.

    در مورد (بزرگ آقا) و رفتارهای متفاوتش در طول قصه با شخصیت‌های مختلف از جمله قباد، شهرزاد، دخترش و حتی دستیارش این فرصت به شما ‌داده شد که به پیچیدگی‌های این کاراکتر پیش از اجرا دست پیدا کنید؟

    ـ بله دقیقا، بزرگ آقا دارای این پیچیدگی‌ها بود و همانطور که شما به درستی اشاره کردید ما از او در تمام لحظات واکنش‌های مختلفی در برخورد با کاراکترهای دیگر می‌بینیم. اینکه یک شخصیت چقدر منفی است و چقدر سپید و اینکه مردم چه نظری راجع به آن دارند واقعا برایم اهمیت ندارد. من در زمان اجرا، آنچه را لازمه نقش است به آن اضافه می‌کنم و حس نمی‌کنم چون تا به حال روال کارم این بوده، بیایم فلان نقش را هم مثبت از آب در بیاورم.

    یکی از نقدهایی که اصولا بازیگران به فیلمنامه‌ها و البته طراحی شخصیت‌ها دارند نگاه تخت و تک بعدی به کاراکتر است…

    ـ بله…

    اینجا ما در مورد اکثر شخصیت‌ها (هاشم خان، حشمت، قباد و… و به خصوص بزرگ آقا این نگاه چند بُعدی حس می‌شود.اما این فاکتور شاید در بازی همه بازیگران محسوس نیست.

    ـ بله این نگاه در فیلمنامه سریال «شهرزاد» به قلم خانم نغمه ثمینی و آقای حسن فتحی وجود دارد. در مورد «بزرگ آقا» هم همین زیر و بم‌ها بود که شخصیت را جالب کرد. وگرنه اگر ما او را آدمی می‌دیدیم که مدام بدی می‌کند و مدام زور می‌گوید حتما نمی‌توانست جذاب از آب در آید. «

    بزرگ آقا» یک شخصیت خاص ایرانی شاید مرتبط با آن دوره زمانی باشد که امروز هم مدل او اصلا دور از دسترس نیست.

    ـ بله او یک شخصیت سنتی دارد.

    یک کاراکتر سنتی که اصول خودش را در زندگی دارد…

    ـ بله واقعا پایبند به اصول خودش است.

    و در اصول او نگاه انسانی هم می‌توان پیدا کرد؟

    ـ بله نمونه‌اش اتفاقی است که برای او و خانواده‌اش رخ داده. او می‌داند قاتل کیست ولی هیچ اقدامی نمی‌کند چون هنوز بد بودن آن آدم بهش ثابت نشده است. نمی‌خواهد اشتباه کند و خون آدم بی‌گناهی را بریزد. خیلی مراقب است اشتباه نکند…

    تماسش با رییس شهربانی در خصوص واقعه 28 مرداد…

    ـ بله در آن تماس می‌گوید. بس کنید چه خبر است؟ ما آمدیم یه کار کنیم شما برگردید سر کار! حالا که برگشتید چه خبرتان است؟! ما او را پایبند یکسری سنت و قاعده می‌بینم که برای خودش وجود دارد. او معیارهای خاصی در زندگی دارد که بر اساس آن حرکت می‌کند.

    برویم سراغ رابطه حسی شما و نقش «بزرگ آقا»، نگاه‌های سرد و جدی به شخصیت‌هایی مثل شهرزاد، گاه گرم و مهربان به قناری‌های اتاقش «شما چرا کِز کردید؟»، استایل و نوع حرکت، کم و خلاصه حرف زدن‌ها و…

    ـ (می‌خندد) به هر حال هر بازیگری برای خودش در کار روالی دارد. یادم است یکبار یک نفر از آقای عزت ا… انتظامی پرسید چکار می‌کنید که اینجوری می‌شود؟ ایشان گفت والله نمی‌دانم؟! (می‌خندد) استاد آن نمی‌دانم را درست گفت ولی واقعیت این نیست که ایشان نمی‌داند چکار می‌کند؟ گاهی اوقات بعضی از رفتارهای ما می‌رود که از دست خارج شود. بعضی از رفتارها واقعا باطنی است. به قول استاد بزرگ که می‌گوید به آن طبیعت خلاقانه خودت رجوع کن! آن طبیعت خلاقانه که درون هر هنرمندی وجود دارد و می‌جوشد، که اگر نباشد و نجوشد هنر شکل نمی‌گیرد و این اقدامات عملی نمی‌شود، (در هر رشته هنری) هدایت‌گر بازیگر است. در واقع راهنماست تا بازیگر بتواند به جایی برسد و نقشی را متفاوت بازی کند. گفتم هر بازیگری برای خودش در اجرای نقش یک روالی دارد، روال و نگاه من این است که برای هر نقشی مثل شاگرد کلاس اول می‌شوم.

    یعنی برای هر نقش؛ بازیگری نقطه سر خط؟

    ـ بله دقیقا، چون با یک کار جدید مواجه شده‌ام پس باید مثل شاگرد کلاس اول که آمده سر درس رفتار کنم. یعنی باید همان مسیر اولیه را طی کنم. انقدر روی نقش فکر می‌کنم، تمرکز می‌کنم، اتود می‌کنم، تخیل و کار و تلاش می‌کنم تا به یک جایی برسم.

    به نظر شما همه بازیگران با همین منوال با نقش برخورد می‌کنند؟

    ـ نمی‌دانم شاید برخی فکر کنند خب این نقش در فیلمنامه آمده پس باید آن را راحت بازی کنم! همین! ولی من نمی‌توانم اینقدر بی‌خیال باشم! من مطمینم هر بازیگری اگر روی نقش تمرکز کافی و کامل داشته باشد می‌تواند تمام نقاط ریز و درشت کاراکتر بالا و پایین‌های نقش را پیدا و اجرا کند. به هر حال خود اجرا هم مهم است. گاهی در زمان اجرا، نقش، خودش بازیگر را راهنمایی می‌کند. در واقع اجرا به خود بازیگر حس حالی می‌دهد که در کارش موثر است. گاهی خود صحنه، یکی از همکاران، یک راهنمایی از سوی کارگردان یک چیزی به بازیگر می‌دهد که نگاهش را تغییر می‌دهد. گاهی اوقات اتودهای متفاوت به بازیگر راهکارهای جدید راجع به نقش می‌دهد. من می‌خواهم به شما بگویم عزیزم؛ «هنر کار دشواری است» هر کسی این حرفه را سهل بگیرد نمی‌تواند به مسیر درستی برسد.خیلی‌ها حس می‌کنند بازیگری یک حرف زدن و راه رفتن است و یا یک دست و بال تکان دادن است!

    تمام!؟

    ـ (می‌خندد) در حالی که این گونه نیست! مگر می‌شود در موسیقی بدون ساز، اثری خلق کرد!؟ معلوم است که نه!! خیلی‌ها فکر می‌کنند حرف که می‌توانند بزنند چون خیلی‌ها، خیلی حرف می‌زنند! (می‌خندد) خب چلاق هم که نیستیم راه می‌رویم، دست و پای‌مان را هم تکان می‌دهیم! خب این تعریف بازیگری نیست! وارد شدن به یک شخصیت، تجسم نقش و خلق یک کاراکتر جدید اصلا به این سادگی نیست. بازیگری تلاش می‌خواهد، تفکر و تخیل می‌خواهد، نگاه می‌خواهد، نگاه درونی و بیرونی، در واقع گریم، صحنه، لباس و… کمک می‌کنند تا بازیگر بتواند به نقش نزدیک شود، به عمق نقش برود و وجوه مختلف کاراکتر را بیرونی کند.

    ادامه دارد

    تمجيد فتحی از بازی نصيريان

    حسن فتحی کارگردان سریال «شهرزاد» که هفته آینده مهمان یک فنجان چای بانی فیلم خواهد بود و این روزها به شدت مشغول تدوین قسمت‌های آتی مجموعه‌اش است. سابقه همکاری با علی نصیریان در سریال «میوه ممنوعه» و فیلم سینمایی «پستچی سه بار در نمی‌زند» را دارد. کارگردان سریال «شب دهم» وقتی از گپ و گفت بانی فیلم و صرف یک فنجای چای با این بازیگر پیشکسوت مطلع شد درباره او چنین اظهارنظر کرد: «برای من افتخار است که با این هنرمند با اخلاق همکاری می‌کنم. یک بازیگر بزرگ، منظم، کاربلد، همیشه حاضر سر صحنه، در حال فکر کردن به نقش که به نظر من هر سال بهتر می‌شود. این حاصل یک زندگی سالم است که علی نصیریان در این سن و سال اینگونه پر انرژی می‌درخشد. علی باید امروز الگوی بازیگران جوان سینما و تلویزیون باشد».

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    ترانه علیدوستیاین روزهادر نقش شهرزاد می درخشد.

    گفتگوی متفاوت با او را از دست ندهید.

    آخرین باری که خیلی خوشحال بودید؟

    همین امروز. بابت سکانس خیلی زیبایی که گرفتیم. سر فیلم آقای فرهادی

    یعنی از کار خودتان راضی بودید؟ و خوشحال؟

    نه که کار خودم. از مجموعه صحنه ای که گرفتیم آن قدر به وجد آمدم که چند ساعتی خیلی خوشحال بودم.

    و آخرین باری که غمگین بودید؟

    خیلی آخرین بار ندارد. آدم هر هر روز باهاش سر و کار دارد.

    یعنی همیشه یک اندوهی باهاتان هست؟

    نه این که همیشه یک اندوهی باهام باشد. ولی خب هر روز که چشم باز کنی یک چیزهایی هست که تو را غمگین کند. بگردی، هست. گاهی آدم می گردد و گاهی نه.

    آن خصوصیتی که فکر می کنید شخصیت شما با آن تعریف می شود؟

    شاید اصول گرایی [می خندد]!

    اصول گرایی؟ منظورتان که دقیقا همین نیست؟

    نه به معنی مصطلحش در عرصه سیاست کشور! بار اول یکی از نزدیکانم به من گفت اصول گرا هستم. اول مخالفت کردم. حالا فکر می کنم او راست می گوید و گاهی هتا دیگران را با این خصوصیتم عصبانی کرده ام. چون کوتاه نمی آیم. یکی اصول گرای افراطی [می خندد]! منظورم البته اصول شخصی است که هر آدمی به شکل خاص برای خودش دارد.

    یکی اش را می توانید بگویید؟

    راز داری. راست گویی. شجاعت، در حد منطقی. قدرت سکوت کردن. از همه مهم تر انصاف. انصاف خیلی حیاتی است.

    و آن خصوصیتتان که ازش ناراضی هستید؟

    فکر می کنم زیادی حساس و زودرنجم. و کم اند کسانی که این را می دانند. چون وقتی هم که از چیزی یا کسی می رنجم نمی توانم درباره اش حرف بزنم. نمی توانم نشان بدهم که اذیت شده ام. از این که حس کنم حس ناراحتی من دردسری برای دیگران است وحشت دارم. از این که فکر کنم مسوولیت حال بدم را گردن بقیه انداخته ام. این خصوصیت بدی است چون دلگیری ها را عمیق می کند و انسان را تنها. و گاهی یک دنده.

    پس وقتی به هر دلیلی ذهنتان درگیر و تحت فشار است چه کار می کنید؟

    هیچ کاری. دقیقا هیچ کاری نمی کنم.

    گاهی وقت ها نوشتن درباره اش به آدم کمک می کند.

    بله. آن موقع ها که می نوشتم باز خوب بود ولی از وقتی نمی نویسم یا کمتر می نویسم… بعضی ها تکنیک هایی دارند برای خلاص شدن ازش. یوگا می کنند. موسیقی گوش می کنند. من اگر چیزی بزند به سرم با اینها بیرون نمی رود.

    «تکنیکی» برایش ندارید.

    خودخوری. خودخوری تا عبور به مرحله بعد.

    با استرس قبل از کار چه می کنید؟قبل از رفتن جلوی دوربین.

    وقت کار استرس ندارم.

    یعنی هیچ صحنه یا فیلمی نبوده که قبلش دلهره نداشته باشید؟

    آن اسمش دلهره و استرس نیست. یک جور نگرانی خوشایند است. دغدغه است. اهمیت است. اتفاقا هر دردی ام باشد وقتی می روم سر صحنه بهتر می شوم. اصلا آن چیزی که از بقیه نگرانی ها در زندگی روزمره نجاتم می دهد بازی است. «باری تراپی» می کنم. با نقش ها از خودم بیرون می آیم. وقتی از خودم خوشم نمی آید نقش ها کمکم می کنند به خودم فکر نکنم.

    می خواستم بپرسم آیا کاری به جز بازیگری بوده که بخواهید امتحانش کنید؛ پس نبوده.

    خب من موسیقی کار می کردم و خیلی دوستش دارم. نوشتنش را امتحان کرده ام و ترجمه می کنم ولی حرفه من بازیگری است. از این که بازیگرم خیلی راضی ام. خوشحالم. فکر می کنم در جایی هستم که باید باشم. خیلی وقت ها که سر فیلم نیستم هم به بازیگری فکر می کنم. به این که واقعا چه اتفاقی می افتد وقتی بازی می کنیم. یک وجه جادویی دارد به نظرم. تو هم یکی دیگر باشی هم نباشی. عمیقا خودت باشی در حالی که خودت نیستی. مثل زندگی در یک واقعیت موازی است. بازیگری دنیای من را بزرگ تر کرده.

    اولین کاری که می کنید، صبح ها که بیدار می شوید؟

    روزهایی که کار نمی کنم، رفتن سراغ حنا دخترم. یعنی این جوری است که همیشه با سدای او بیدار می شوم و می روم به او می رسم.

    اولین کاری که صبح برای خودتان می کنید؟ [می خندد] چایی دم می کنم.

    کدام کارتان را بزرگ ترین موفقیتتان می دانید؟ فیلم اولم، «من ترانه 15 سال دارم»، بهترین فیلم من نیست، اما اگر تازه واردی من و سطح موفقیت آن فیلم را در نظر بگیرید قطعا آن را تعیین کننده ترین کارم می دانید. اما فیلم هایی که سر و شکل به کارنامه ام داده اند و شاید تعریف درستی از جنس فعالیتم داده اند، فیلم هایی هستند که با اصغر فرهادی و مانی حقیقی کار کرده ام.

    دلتان می خواست شبیه کدام شخصیت تاریخی باشید؟ البته درباره شما شاید درست ترش این است که بپرسیم دلتان می خواست شبیه کدام کاراکتر ادبی باشید؟

    راستش شبیه هیچ شخصیت تاریخی ای دلم نمی خواهد باشم و کاراکتر ادبی… از آن سوال هایی است که آدم باید فکر کند و جواب بدهد. دلم می خواست و می خواهد انسان آزاده ای بودم. مثل آنا کارنینا، مثل راوی داستان های کورت ونه گات. هتا مثلا اسکارلت اوهارا.

    عزیزترین دارایی تان در زندگی؟

    عزیزترین چیز دخترم حناست، اما او دارایی من نیست. احساسم به او دارایی من است.

    بارها از قول بازیگرها، بازیگرانی مثل کیت لانشت، کالین فرث و دیگران جملاتی خوانده ایم شبیه این که بچه دار شدن علاج خودشیفتگی است یا بچه دار شدن باعث می شود به چیزی بیرون از خودت و غیر از خودت فکر کنی. نظر شما چیست؟

    مخصوصا که آدم فکر می کند خودشیفتگی برای بازیگرها شاید یک حسن به حساب بیاید. خودشیفتگی برای همه عیب است. زهری است که دیر عمل می کند و رفته رفته زوالت را جلو می اندازد. بچه داشتن هم علاج خودشیفتگی نیست؛ انسان خودشیفته با بچه دار شدن فقط خودش را بیشتر آزار می دهد و فرزندش را آزار می دهد. فکر می کنم بچه داشتن، علاوه بر ارضای حس بقا که مساله مهمی است هنوز برای انسان، تنها چیزی است که به تو ثابت می کند عیب های تو هم بخشی از توست و می توان آنها را پذیرفت و دوست داشت. فقط فرزند توست که وقتی بداخلاق و ضعیف هم باشی دوستت دارد. فقط اوست که تو را از ته قلب و بی بدیل می خواهد. تا روزی که به مقام مادری ات غره نشوی، و تا روزی که او درگیر پیچیدگی های بزرگ سالی نشده، این غریزی ترین و صاف ترین رابطه دنیاست. باید خیلی مواظب این احساس بود.

    کتابی که کنار تختتان است؟

    سه تاست. «نامه به سیمین» از ابراهیم گلستان، «The Savage Detectives» نوشته روبرتو بولانیو و «کار هنرپیشه روی نقش». البته این آخری را قبلا خوانده ام و فقط می خواستم درباره نکته ای به آن رجوع کنم.

    و آن دو تا را با هم دارید می خوانید؟

    آن دو تا را هم قرار است بخوانم. گذاشته ام که بخوانم مثلا. وقت نمی کنم مثل سابق کتاب بخوانم متاسفانه.

    بازیگری که دوستش دارید؟

    راستش من خیلی به این که آدم حتما در بازی الگویی داشته باشد یا بازیگری را مدل خودش قرار بدهد اعتقادی ندارم. اصلا این جوری نمی بینم ماجرا را.

    منظورم این وجهش نبود. آن بخش حسی اش را می گویم. کسی که دوستش دارید و مثلا اگر در فیلمی بازی کند آن فیلم را حتما می بینید.

    کسی که الان برایم این حکم را دارند آقای نصیریان اند.

    یعنی بعد از این که در شهرزاد باهاشان هم بازی شدید این اتفاق افتاد؟

    خب همیشه به شان علاقه داشتم و فیلم هایشان را دیده بودم ولی بعد از این همکاری اصلا سطح قضیه برایم عضو شد. من خیلی اهل گفتن جملات این جوری نیستم. چون همیشه به حساب تعارف یا کلیشه گذاشته می شوند و افرادی این جمله ها را بی معنی خرج می کنند؛ ولی واقعا آقای نصیریان بازیگرانی هستند که در هر صحنه که باهاشان هم بازی بودم حس کردم چیزی به من افزوده شد.

    از چی می ترسید؟

    از خیلی چیزها می ترسم. از فضاهای بسته

    آسانسور مثلا؟

    اگر خیلی تنگ و کوچک باشد، یا بی خودی از حرکت بایستد. از هر فضای کوچکی که درش بسته شود. و همیشه این وحشت باهام هست که آن در دیگر باز نشود [مکث]. این یک هراس خیلی عینی است. درباره مسایل مفهومی و ناشناخته مثل مرگ یا آوارگی یا بیماری صحبت نمی کنم.

    اگر بخواهید چیزی را در ظاهرتان تغییر بدهید؟ درواقع آیا از چیزی در ظاهرتان ناراضی هستید؟

    دلم می خواست مژه های پرپشت تری داشتم [می خندد]، ولی دلم هم نمی خواهد بروم اینها را در خودم تغییر بدهم.

    و در خلق و خوتان، آیا چیزی هست که دلتان می خواست جور دیگری می بود؟

    [مکث می کند] دلم می خواست کمتر سخت می گرفتم.

    در زندگی یعنی؟

    در همه چیز. زندگی سخت می شود این طوری. خیلی چیزها در زندگی آن طوری که باید باشد نیست و آن طوری که باید، پیش نمی رود. خیلی چیزها کامل نیستند و تو باید بتوانی این را بپذیری و یک جوری باهاش کنار بیایی. حتی از عدم تکاملش لذت ببری. وقتی این کار را نمی کنی خب سخت می شود همه چیز.شاید شکل دیگری از همان اصول گرایی است که آن اول صحبتش شد و دیگران را هم گاهی ازم شاکی می کند.

    و شکلی از کمال گرایی.

    بله. شاید.

    کلمه ای که دوستش دارید؟

    «رضایت».

    کلمه ای که اذیتتان می کند؟

    «متلک». هر عبارت یا کلمه ای که به کنایه ادا شود. از حرف هایی که به جای این که سرراست گفته شوند به کنایه گفته می شوند متنفرم. از حرف کلفت.

    وسوسه ای که نمی توانید در برابرش مقاومت کنید؟

    وسوسه ای که نتوانم در برابرش مقاومت کنم؟ من پرروام. در برابر همه چیز می توانم مقاومت کنم [می خندد]. اگر کاری به نظرم دلخواه باشد می روم انجامش می دهم. اگر هم نباشد می توانم در برابرش مقاومت کنم. هر چه که باشد. منظورم چیزی است که آدم خوشش می آید ولی با خودش فکر می کند خیلی بهتر می بود که خوشش نمی آمد! مثلا این آقای شرلوک هلمز (بندیکت کامبریچ) جایی گفته بود که عاشق تماشای برنامه X Factor است. تماشا می کند ولی همیشه هم بابتش عذاب وجدان دارد.آهان. خب آن چیز دیگری است. مثلا خیلی وقت ها ممکن است موسیقی پایی گوش کنم که خودم به سطحش واقفم و می دانم کار جدی ای نیست. ولی بابتش شرمنده نیستم. خب موسیقی کلاسیک هم گوش می کنم. هر دو برایم نوعی محصول کاربردی است. موسیقی سنگین تر برای فعالیت های جدی تر موسیقی سبک و گاهی هتا سخیف برای تمام لحظه هایی که باقی مسایل به اندازه کافی سنگین هستند و آدم نیاز به رهایی دارد. این را ممکن است فقط به خاطر لذتش گوش کنم و از این خجالت نمی کشم.

    سریالی که دوست دارید و می بینید؟

    به «بازی تاج و تخت» تقریبا معتادم. بعد از آن «برکینگ بد» بود که شاهکار بود. «یک» سودربرگ را می بینیم و «مردگان متحرک» را دنبال می کنم. فصل اول «کارآگاه حقیقی» هم از آنهایی بود که بعید می دانم دیگر شبیهش را ببینم. و فکر می کنم یک دلیلش حضور متیو مک کانهی در آن بود. مک کانهی اصلا آن موجودی است که می توانم بگویم از یک مرزی گذشته است. می دانید، نمی توانم بگویم خدای بازیگری. چون احتمالا نمی توانید این تعبیر را به آن معنی چاپ کنید. ولی آن حد را فقط او دارد. منحصر به فرد و خالق است واقعا.

    و سوال آخر: قهرمان زندگی تان؟

    ندارم.

    یعنی نگاهتان هیچ وقت به دنیا این جوری نبوده؟

    نه. آدم به نظرم تنهاست. خودش است که باید بخواهد و بهترین باشد.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    مصطفا زمانی گفت: خوشبختانه میزان استقبال از سریال شهرزاد تا جایی بالا بوده که اگر کسی ۲ قسمت ابتدایی آن را ببیند دیگر نمی‌تواند ادامه آن را نگاه نکند.

    خبرگزاری فارس: مردم نمی‌ توانند «شهرزاد» را دنبال نکنند/ یوسف(ع) و فرهاد هر دو عاشق بودند

    «مصطفا زمانی» بازیگر سریال نمایش خانگی «شهرزاد» در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی فارس درباره حضورش در سریال «شهرزاد» گفت: بازی در سریال «شهرزاد» برای هر بازیگری جذاب است، حال می‌توان این جذابیت‌ها را در عناصری مثل کارگردان، قصه و … جستجو کرد. شهرزاد یک درام عاشقانه خیلی قوی داشت و فکر می‌کنم من دومین بازیگری بودم که به من پیشنهاد داده بودند ولی اولین بازیگری بودم که موافقتم را برای حضور در این سریال اعلام کردم.

    وی ادامه داد: سریال «شهرزاد» از لحاظ قصه و محتوا و نوع روایت، داستان جدیدی را به تصویر می‌کشد و به عنوان بازیگری که در این سریال بازی کرده‌ باید بگویم با تمام سریال‌هایی که در این چند مدت اخیر دیده‌ایم،‌ کاملا تفاوت دارد. شهرزاد من را یاد روزهای خیلی خوب زندگی می‌اندازد که همکاران من در این اثر به شدت افراد با اخلاقی بودند.

    وی درباره بازی مقابل شهاب حسینی و اینکه نقش کدام یک را مثبت یا منفی می‌داند، تصریح کرد: ما مقابل هم هستیم و همین جذاب است. نقش من منفی نیست و البته نقش شهاب حسینی را هم منفی نمی‌دانم.

    بازیگر سریال «در چشم باد» با ابراز بی اطلاعی از اینکه گزینه اول برای انتخاب نقش سریال شهرزاد بوده است،‌ گفت: حقیقتش این است که نمی‌دانم گزینه اول و یا چندم برای ایفای این نقش بودم،‌اما اینطور نبود که با همه دوستان بازیگرم بدانیم که برای یک سریال همه‌ ما حضور خواهیم داشت و کاملا اتفاقی بود که هر کدام برای بار چندم با یکدیگر همبازی شدیم. ضمن اینکه تا به حال با هیچ کدام از این عزیزان غیر از آقای پاک‌نیت بازی نداشتم.

    این بازیگر درباره خصیصه‌های نقشش و اینکه نقش یک جوان عاشق‌ پیشه را در سریال «شهرزاد» بازی می‌کند، گفت:‌ من پیشتر تجربه ایفای نقش یک عاشق را در سریال «یوسف پیامبر(ع)» داشتم. یوسف هم در جای خودش عاشقی بود که قصه‌اش اینچنین شد.


    زمانی اظهارداشت: البته باید بگویم که شخصیت فرهاد یک نمونه از جوان‌های همین مرز و بوم است و ویژگی محرز او حق‌طلبی است. در حقیقت حقانیت تنها با عشق به دست نمی‌آید. فرهاد جوان سرسختی است که به دنبال خواسته خود می‌رود و دست از طلب برنمی‌دارد.

    وی درباره استقبال مردم از این سریال که در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود،‌گفت: درباره استقبال مخاطب از این سریال فقط این را می‌گویم که دو قسمت ابتدایی را ببینند و اگر توانستند دیگر نگاه نکنند!

    بازیگر فیلم «خط ویژه» ادامه داد: وقتی بازیگر می‌شوی در کل نگاهت به زندگی تغییر می‌کند و شاید اغلب زندگیت را مخاطبانت شامل شوند و اگر لحظه‌ای به این موضوع فکر کنی که این همه برای دوست دارانت ارزش داری،‌ دیگر تمام خواهی شد. من از داشتن یک زندگی عادی مثل تمامی مردم محروم هستم، اما چیزی دیگر بدست می‌آورم که برایم بسیار ارزشمند است.

    وی درباره زندگی یک بازیگر در بین مردم گفت:‌ زندگی من بعد از پشت دوربین تبدیل به یک بازی شده است و این بازی را برای افرادی که دوستم دارند،‌انجام می‌دهم. هر کدام از مخاطبانم مرا در یک استایل دوست دارند و می‌پسندند و فقط این را می‌دانم از زمانیکه می‌گویند سدا دوربین و حرکت، زمان برای من خواهد شد و مابقی زمانم برای مردم هست.

    زمانی درباره اینکه آیا از این شرایط گله مند است نیز گفت:‌ گله‌ای ندارم،‌ چراکه وقتی کارگردان کات می‌دهد دیگر نمی‌دانم چه کنم. اما زمانیکه جلوی دوربین هستم حداقل این را می‌دانم که در آن زمان می‌توانم زندگی کنم و از این بابت بسیار خوشحالم که به عنوان یک بازیگر فعالیت می‌کنم.

    «شهرزاد» با عنوان قبلی «روزی روزگاری عاشقی» یک مجموعه ویدیویی است که در 26 قسمت 60 دقیقه‌ای به کارگردانی حسن فتحی و تهیه‌کنندگی محمد امامی در سال 1393 ساخته شده است. داستان سریال «شهرزاد» در دههٔ 30 خورشیدی می‌گذرد. داستانی که روایتی عاشقانه بر بستر تاریخ است نغمه ثمینی و حسن فتحی آن را نوشته‌اند.

    سریال «شهرزاد» به کارگردانی «حسن فتحی» و بازی «ترانه علیدوستی»، «شهاب حسینی» و «مصطفی زمانی» یک سریال عاشقانه است که برای پخش خانگی تولید شده است. داستان سریال شهرزاد از زمان کودتای 28 مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌توان آن را ملودرامی عشقی جنایی تعریف کرد.

    سریال شهرزاد با هنرنمایی سه نسل از هنرمندان خاطره‌انگیز ایران، پرهزینه‌ترین سریال شبکه نمایش خانگی است که داستان عاشقانه‌ای را در تهران قدیم روایت می‌کند. حسن فتحی که افزون بر کارگردانی سریال «شهرزاد»، نویسندگی آن را نیز انجام داده، پیش از این مجموعه‌های پهلوانان نمی‌میرند، میوه ممنوعه و مدار صفر درجه را ساخته است.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز

    عکس جدید آزاده نامداری و همسر جدیدش بعد از طلاق از فرزاد حسنی

    گفتگو با آزاده نامداری و همسرش سجاد عبادی

    آزاده نامداری و همسرش با صبر و حوصله و روی خوش مقابل ما نشستند تا از زندگی مشترک و حال و هوای این روزهای زندگی مشترک زیبای‌شان بگویند.

    «درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده می‌شود: ۱. موقع بارش باران ۲. زمانی که فرزند به چهره پدر و مادرش می‌نگرد ۳. هنگام گشوده شدن در کعبه ۴. هنگام برپایی مراسم عقد و ازدواج.» این سخن پیامبر«ص» است؛ کسی که خودش رحمتی برای عالم و عالمیان بود. در پایان از رحمت الهی برای کسانی می‌گوید که جایی از زندگی تصمیم می‌گیرند تنهایی را رها کنند و برای رسیدن به آرامش همراهی دلپذیر همراه خود داشته باشند. اینجاست که خدا مانند نوری که از دریچه و منفذی به داخل خانه‌ای می‌تابد رحمت را نرم و آرام بر خانه عاشقانه‌ها نازل می‌کند. این خانه عاشقانه این‌بار صاحبانی آرام، متین و باوقار دارد. آزاده نامداری و سجاد عبادی چند ماهی است که زیر یک سقف رفته‌اند و دل به دل و دست به دست هم داده‌اند. این زوج دوست‌داشتنی با صبر و حوصله و روی خوش مقابل ما نشستند تا از زندگی مشترک و حال و هوای این روزهای زندگی مشترک زیبای‌شان بگویند. گفتند و ما شنیدیم و بر کاغذ نشاندیم تا شما هم شریک این حس و حال خوب باشید و از زندگی مشترکی بدانید که حساب شده و پیش رفته و حالا به ثمر نشسته است.

    اگر به ما اجازه دهید از اینجا شروع کنیم که شما از کجا با هم آشنا شدید؟

    آزاده نامداری: سال 87 به واسطه دوستان مشترک‌مان که در آن زمان در تلویزیون مشغول به کار بودند که یکی از آنها از مدیران ارشد تلویزیون بود به هم معرفی شدیم و چند بار همدیگر را دیدیم چون در یک دوره زمانی بود که من به‌شدت مشغول انجام فعالیت‌های گوناگون تلویزیونی و. . . بودم و اصلا به ازدواج و تشکیل خانواده فکر نمی‌کردم خیلی پیش نرفتیم و بعد از گذشت مدتی ارتباط‌مان قطع شد.

    همان آشنایی اولیه برای ازدواج بود؟

    آزاده نامداری: بله ایشان از همان ابتدا با پیشنهاد ازدواج جلو آمدند اما همان‌طور که گفتم من در آن سال‌ها اصلا شرایطش را نداشتم.

    پس درواقع شما یک‌بار به طور جدی حدود 7 سال قبل پروسه خواستگاری و اینها رو پشت سر گذاشته بودید؟

    آزاده نامداری: بله اما متاسفانه اتفاق نیفتاد چون من در آن سال‌ها ابدا دوست نداشتم ازدواج کنم و به ایشان هم گفتم من الان به درد ازدواج نمی‌خورم وگرنه بهترین فردی هستید که بخواهم یک روز با او ازدواج کنم.

    واقعا چنین حرفی را به آقای عبادی گفتید؟

    آزاده نامداری: بله حتی خاطرم هست موقعی که داشتم چنین جملاتی را تلفنی به ایشان می‌گفتم در پارکینگ جام‌جم بودم چون من به این اعتقاد دارم آدم‌هایی که در یک رابطه قرار می‌گیرند باید هم هدف باشند؛ مثلا نمی‌شود که خانم هدفش ازدواج و آقا هدفش سه ماه دوستی باشد. من احساس می‌کردم دارم از اطلاعات ایشان و نقطه‌نظرات ایشان استفاده می‌کنم ولی ته‌ذهن من این نیست که بخواهم ازدواج کنم البته سن و سالم خیلی کم بود و تجربه حالا را نداشتم.

    چقدر بعد از آشنایی به شما پیشنهاد ازدواج دادند‌؟

    آزاده نامداری: اصلا ایشان با هدف ازدواج کردن به همان دوستان و واسطه‌ها گفته بودند که زمینه آشنایی را فراهم کنند و در همان جلسه‌های اول پیشنهادشان را مطرح کردند.

    یعنی قبل از اینکه آشنا شوید شما هدف‌گیری کرده بودید که می‌خواهید با خانم نامداری ازدواج کنید ؟

    سجاد عبادی: بله. همان‌طوری که ایشان گفتند بنده از همان ابتدا با نیت ازدواج جلو رفته بودم.

    چطور ممکن است؟ شما که از ایشان شناختی نداشتید؟

    سجاد عبادی: به هر حال ما دوستان مشترک زیادی داشتیم و در فضاهای مشترک زیادی چه در تلویزیون و چه در پروژه‌های دیگر خانم نامداری را دیده بودم و شناخت اولیه و حتی می‌توانم بگویم تا حدودی کامل وجود داشت.

    قطعا به غیر از شناخت مد نظر ما، یک حس مشترک خوب بین خودتان حس می‌کردید، درست است؟

    سجاد عبادی: طبیعتا همین‌طور است. بالاخره هر کسی که می‌خواهد چنین اتفاق با اهمیتی را شروع کند یا یک پیشنهادی را به شخص دیگری دهد، حالا در هر زمینه‌ای نه فقط در ازدواج یک حس و انگیزشی در او ایجاد شده که در مراحل بعدی به دنبال رسیدن به آن و افزودنش است.

    ولی خب، این حس بعضی مواقع در حد خوش آمدن است و برخی مواقع عمیق‌تر، برای شما کدام‌یک بود؟

    سجاد عبادی: برای من حسی کاملا متفاوت و عمیق بود.

    در حقیقت شما درگیری حسی برای‌تان به وجود آمده بود؟

    سجاد عبادی: بله و البته خیلی مهم و ارزشمند.

    وقتی خانم نامداری پیشنهاد شما را رد کردند چه احساسی داشتید؟

    آزاده نامداری: این کلمه رد کردن را بهتر است به کار نبریم چون من ایشان را رد نکردم. من به کل دوست نداشتم ازدواج کنم چه ایشان، چه هر کس دیگر. ممکن است بگوییم من این پیشنهاد را رد کردم چون چند اولویت برای زندگی‌ام داشتم که گذاشتم کنار هم و متوجه شدم این پیشنهاد برای من مناسب نیست اما در حقیقت در مورد ما چنین چیزی وجود نداشت.

    آن سال‌ها چه مشغله‌ای داشتید که کلا دوست نداشتید ازدواج کنید ؟

    آزاده نامداری: فکر می‌کنم اواخر حضورم در شبکه یک بود و من انواع و اقسام پروژه‌ها را داشتم.

    آقای عبادی! حس شما بعد از شنیدن جواب منفی از طرف خانم نامداری چه بود؟

    سجاد عبادی: فکر می‌کنم پاسخی که ایشان دادند درست‌ترین چیزی است که می‌شود گفت. چون من همان سال‌ها وقتی از طریق دوستان پیگیر بودم به نظرم آمد این موضوعی که می‌گویند واقعی بود و ازدواج دغدغه ایشان نبود و اولویت‌های کاری برای‌شان ارجح‌تر بود.

    می‌خواهیم دقیقا بدانیم حس شما چه بود؟

    سجاد عبادی: واقعا و عمیقا خیلی سخت بود برایم و دوستانی که آن زمان در جریان بودند به خوبی می‌دانند که که من مدت‌ها چه حال و هوا و حس ناامیدی داشتم.

    خانم نامداری شما چطور؟

    آزاده نامداری: راستش من اصلا نفهمیدم که ایشان چه احساسی داشتند و فکر می‌کردم خیلی راحت برخورد کردند و با مساله کنار آمده‌اند اما خب الان واقعا حس آن موقع ایشان را به خوبی درک کردم.

    برگردیم به عقب چون ممکن است خوانندگان ما و اصولا مردم عادی آقای عبادی را نشناسند. کمی از خودتان بگویید تا همه بیشتر با شما آشنا شوند؟

    سجاد عبادی: من سجاد عبادی هستم. چهارم اسپند 1360 در تهران و در یک خانواده فرهنگی و مذهبی به دنیا آمدم. یک خواهر و برادر هستیم و در حال حاضر در سال سوم دکترای سیاستگذاری دانشگاه آزاد تهران مشغول به تحصیل هستم. کارشناسی ارشد و کارشناسی را هم در رشته روابط بین‌الملل و علوم سیاسی در همین دانشگاه خوانده‌ام. دوره‌ای برای ادامه تحصیل به فرانسه رفتم که در دانشگاه روبرت شومن استراسبورگ در مقطع فوق لیسانس ادامه تحصیل بدهم ولی خب به دلیل اینکه بازه زمانی آن طولانی می‌شد و من می‌خواستم تحصیلات تکمیلی‌ام را سریع‌تر تمام کنم و چون با زبان فرانسه به خوبی آشنا نبودم فقط موفق شدم یک دوره زبان بخوانم و پس از حدود یک سال و نیم به ایران بازگشتم و مجددا تحصیلاتم را پیگیری کردم.

    الان مشغول به کار هستید؟

    سجاد عبادی: من به صورت ثابت در حقیقت دو جا مشغول هستم؛ شغل اولم در یک دانشگاه غیرانتفاعی است که 10 سال از زمان تاسسیس آن می‌گذرد. من مدیر دانشجویی و سرپرست روابط عمومی هستم.

    همین دانشگاهی که پدر شما مالک آن هستند؟

    سجاد عبادی: خیر پدرم در حقیقت یکی از اعضای هیات موسس این مجموعه هستند و این دانشگاه همان‌طور که از اسمش پیداست غیرانتفاعی است و فرد یا افراد خاصی انتفاعی از آن نمی‌برند بلکه به طور کل تمامی درآمد آن صرف هزینه‌های خود دانشگاه می‌شود.

    و شغل دوم‌تان؟

    سجاد عبادی: علاوه بر آن من در مجموعه‌ای حدود 12،10 سال است که فعالیت می‌کنم با عنوان نمایندگی فدراسیون جهانی مخترعان و مبتکران که مقر اصلی آن در ژنو است. این مجموعه بیش از نیم قرن است که توسط تعدادی از مهم‌ترین کشورهای پیشرفته تاسیس شده و الان حدود دو سال است که یکی از دوستانم که خودشان از جوانان نخبه برگزیده المپیادهای جهانی بوده و ریاست نمایندگی ایران را برعهده داشتند به عنوان رییس فدراسیون جهانی انتخاب شده‌اند و بنده هم افتخار همکاری با این مجموعه را به عنوان دبیر فدراسیون جهانی بر عهده دارم. این فدراسیون در بیش از100 کشور جهان نمایندگی دارد و به نظرم افتخاری بزرگ برای ایران است که یک جوان شایسته ایرانی به عنوان رییس فدراسیون، آن را اداره می‌کند اما رسانه‌ها و البته دولت ما در ایران از این فرصت و موقعیت چندان استفاده‌ای نکردند.

    مقر اصلی در ژنو است و شما در ایران حضور دارید، مشکلی پیش نمی‌آید‌؟

    سجاد عبادی: در حقیقت در تردد هستیم و طی سال علاوه بر جلساتی که در مقرمان برگزار می‌شود در 40 رویداد مهم علمی که در سراسر جهان برگزار می‌شود، شرکت می‌کنیم و از ایران هم تیم‌هایی از دانشگاه‌ها و صنایع اعزام می‌کنیم. پس شما در حال حاضر در دو حوزه اصلی فعالیت می‌کنید؛ یکی بخش دانشگاهی و مجازی و دوم بخش بین‌المللی.

    می‌خواهیم کمی از دیدگاه‌های‌تان و وضعیت این دو بخش برای خوانندگان‌مان بگویید.به طور کلی فضای مجازی را به‌خصوص درکشورمان چطور می‌بینید؟

    سجاد عبادی: من تقریبا از سال 1385 تا الان به طور مستقیم بیشتر وقت و کارم در دانشگاه معطوف به حوزه الکترونیکی است و خوب بدون شک بر این باورم که ظهور اینترنت به عنوان مهم‌ترین پدیده قرن اخیر برای همه انسان‌هاست و با شکل‌گیری آن بسیاری از روابط، برنامه‌ها و اهداف حکومت‌ها و ملت‌ها تغییر کرده و به‌ویژه این شبکه قدرتمند جهانی بر زندگی مردم و روابط عادی آنها نیز اثر گذاشته که می‌توان ساعت‌ها درباره این تغییرات صحبت کرد اما اگر به طور کلی و تک‌جمله‌ای بخواهم فقط در مورد این موضوع در کشور خودمان صحبت کنم به نظرم مانند بسیاری پدیده‌های دیگر ما ابزارهای مربوط به آن را دست و پا شکسته وارد کشور کردیم در برخی حوزه ها مثل آموزش استفاده های خوبی شده اما فرهنگ آن را نه تعیین کردیم و نه برای‌مان اولویتی داشته و نتیجه این شده که نه فقط در شبکه‌های اجتماعی بلکه بسیاری حوزه‌ها باعث بسیاری آسیب‌های اجتماعی و چالش‌های مختلف فرهنگی شده‌ایم چون فکر می‌کنیم این ابزارها آمده‌اند برای هر نوع استفاده بی‌حد و مرز، بدون توجه به مفهوم و کاربری واقعی آنها.

    در حوزه بین‌الملل چطور الان با توجه به فعالیت‌هایی که شما انجام می‌دهید، اوضاع بهتر شده است؟

    سجاد عبادی: خوشبختانه با درایت و مدیریتی که مجموعه نظام ما در خصوص پرونده هسته‌ای نشان دادند بعد از سال‌ها گشایش‌های بسیار مثبتی ایجاد شد که البته این موضوع در حوزه کاری ما در فدراسیون هم موثر بود. امیدوارم این بار فرصت‌سوزی را کنار بگذاریم و از این مجال ارزشمندی که حاصل هزاران هزار سختی و مشکل و گرفتاری برای مردم و مسوولان بوده و باعث ارائه تصویر خوشایندی به نسبت گذشته از کشورمان در عرصه معادلات جهانی شده به نحو احسنت استفاده کنیم. منطقه و کشورهای اطراف ما گرفتار مشکلات متعددی هستند که این بهترین فرصت را برای رشد سریع کشورمان در تمامی عرصه‌ها فراهم کرده است.

    این‌طور که شنیده‌ام شما در حوزه جوانان هم فعال بودید و حتی کتاب‌هایی هم در این زمینه دارید، حال و آینده این نسل را چطور می‌بینید؟

    سجاد عبادی: ما اواسط دهه 70 اولین تشکل غیردولتی جوانان تهران را تاسیس کردیم و از آن موقع تا الان همیشه یکی از دغدغه‌هایم موضوع جوانان و مسایل مبتلا به آنها بوده و اتفاقا بسیاری از دوستان مشترک هنرمند و ورزشکار بنده و همسرم از همین جلسات جوانان فعال در آن زمان باقی ماندند. بله دو کتاب در سال‌های پیش در این حوزه منتشر کردم و در موسسه پژوهشی که به عنوان دانش‌پژوهان جوان داریم، کارهای تحقیقاتی بسیاری در حوزه‌های مختلف جوانان انجام داده‌ایم که پرداختن به آنها ان‌شاءالله در موقعیت دیگری فراهم می‌شود، اما باز هم اگر بخواهم خلاصه و ملموس بگویم به نظرم مشکلات و دغدغه‌های جوانان ما را آقای شهبازی در فیلم مالاریا که خانم نامداری هم در آن نقش‌آفرینی کردند به خوبی بیان کرده‌اند. سطحی‌نگری، گسست نسلی، بی‌تفاوتی، دوری از فکر و عقلانیت و مطالعه و از همه مهم‌تر دور شدن از خانواده‌ها همراه مشکلات بسیار اقتصادی و اجتماعی اصلی‌ترین مشکلات یک جوان امروزی است که متاسفانه اکنون هیچ متولی مشخصی نیز در دولت ندارد.

    ما خانواده آقای عبادی را با نام پدر محترتان می‌شناسیم و به واسطه ریاست‌شان بر سازمان ملی جوانان.

    سجاد عبادی: پدرم سال‌های طولانی در دولت مشغول فعالیت بودند و در آخرین دوره سازمان ملی جوانان رییس این سازمان بودند.

    اگر شما پسر آقای عبادی، رییس اسبق سازمان ملی جوانان نبودید، باز هم تصمیم به ازدواج با خانم نامداری می‌گرفتید؟

    سجاد عبادی: فکر نمی‌کنم ارتباطی داشته باشد.

    آزاده نامداری: این سوال باید برعکس باشد و باید از من بپرسید وقتی ایشان پسر آقای عبادی، رییس سازمان ملی جوانان بودند چرا با ایشان ازدواج نکردید؟

    هر طور خودتان راحتید جواب دهید؟

    آزاده نامداری: باید بگویم شما آقای عبادی پدر و آقای عبادی پسر را دو فرد با شخصیت‌های کاملا جدا در نظر بگیرید. با همه احترامی که برای پدر ایشان قایلم و به عنوان یک فرد حامی، نزدیک و همراه اما سجاد یک کاراکتر دوست‌داشتنی و خاص است و باید شخصیت ایشان را به طور مستقل بشناسید.

    سجاد عبادی: در حقیقت نه زمینه آشنایی ما و نه فضاهایی که با هم برخورد کردیم و نه هیچ زمان دیگری هیچ‌وقت در این باره صحبت نکردیم که پدر من چه کسی است و شما در تلویزیون هستید یا. . . .

    آقای عبادی رفت آمد شما به تلویزیون و همکاری‌تان با سدا و سیما چطور اتفاق افتاد؟

    سجاد عبادی: در حقیقت من چه در گذشته و چه در حال حاضر یک سری دوستان نزدیک دارم که همیشه طی این سال‌ها همکاری‌های جسته و گریخته‌ای با آنها و خود تلویزیون داشته‌ام و در پروژه‌های مختلفی در قالب مشاوره یا برنامه‌هایی که نیاز به ارتباط با خارج از کشور داشته باشند با آنها همکاری می‌کنم.

    آن زمان که خانم نامداری به شما جواب منفی دادند، شما فکر نکردید که باید اصرار کنم؟

    سجاد عبادی: اصرارم را هر جور که از دستم برمی‌آمد از طریق کانال‌های مختلفی پیگیری کردم. حالا شاید نه حضوری و مستقیم اما از طریق دوستان یا واسطه تلاشم را کردم که ایشان را به ازدواج ترغیب کنم.

    دقیقا چه کار کردید؟ پیغام دادید و . . . .

    آزاده نامداری: اگر خودتان مستقیم گفته بودید شاید بیشتر فکر می‌کردم.

    سجاد عبادی: همان دوستانی که زمینه‌ساز آشنایی ما شده بودند درواقع قرار بود که دوباره با خانم نامداری این موضوع را در میان بگذارند.

    آزاده نامداری: اساسا یک تفاوت کاراکتری که من با ایشان دارم ـ البته اوضاع در سری جدید خیلی بهتر شده و ما به هم نزدیک‌تر شده‌ایم ـ این است که من به شدت آدم برون‌گرایی هستم و ایشان درون‌گرا؛ مثلا ما در نوشتن و برنامه‌هایی که مکتوب می‌کنیم خیلی زود به نتیجه می‌رسیم.

    یعنی ایشان آدم مکتوبی هستند و شما شفاهی؟

    آزاده نامداری: من خودم را هم آدم مکتوبی می‌دانم و هم شفاهی اما مثلا وقتی ایشان سفر هستند تمام مدت چت می‌کنیم و وقتی به ایران برمی‌گردند، می‌گویم: من اصلا حتی یک اس ام اس را هم جواب نمی‌دهم چون واقعا خسته می‌شوم. در حقیقت من خودم را آدمی می‌دانم که بیشتر چیزهایی که در دلم دارم را بیان می‌کنم و حتی بعضی مواقع به شوخی به ایشان می‌گویم اگر آن موقع خودت عنوان می‌کردی یا بیشتر به صورت جدی اصرار می‌کردی به جای واسطه‌ها زندگی‌مان شکل دیگری می‌شد. متاسفانه یا خوشبختانه واسطه‌ها همیشه آن چیزی که ما در قلب‌مان هست را انتقال نمی‌دهند و بیشتر آن چیزی که دوست دارند یا فکر می‌کنند را به طرف مقابل می‌گویند. شاید اگر خودشان رگ خواب مرا بلد بودند، بهتر بود. البته همیشه خانم‌های ایرانی اولین جواب‌شان منفی است.

    آزاده نامداری: نه، من این‌طور نبودم و می‌توانم بگویم انصافا این‌طوری نیستم. دلم بخواهد می‌گویم بله و اگر نخواهم خیلی راحت می‌گویم نه. در حقیقت مشکل من این بود که خیلی سرم شلوغ بود و فکر می‌کردم با این کار در حق یک آدم و زندگی‌اش ظلم می‌کنم چون وقتی زن یک خانه شوید دو روز دیگر هم بچه‌دار می‌شوید و نسبت به همسرتان و خانواده‌اش یک تعهدی دارید و من در آن زمان اصلا چنین آمادگی نداشتم چون واقعا سنی هم نداشتم و در اوایل جوانی بودم و پدیده ازدواج برایم اصلا قابل لمس نبود.

    بعد از آن اتفاق مسیر هر دویتان تغییر کرد ؟

    آزاده نامداری: بله. کاملا مسیرمان از هم جدا و ارتباط‌مان قطع شد و چندین سال از هم خبری نداشتیم تا اینکه سال 91 من مکه بودم و از طریق یک دوست مشترک اس ام اسی به دستم رسید؛ البته نه از این اس ام اس‌های شخصی از پیام‌های گروهی که متن کاملا رسمی دارد و برای خیلی‌ها ارسال می‌شود. مطلع شدم که مادر دوست گرامی‌مان آقای عبادی به رحمت خدا رفته‌اند و من بعد از بازگشتم به ایران با ایشان تماس گرفتم و تسلیت گفتم.

    توضیحی که بتواند به ما در رفع لینک خراب کمک بکند. مثلا چه کیفیتی و چه قسمتی از این سریال مشکل خرابی دارد.





    تلگرام ته موویز
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ته موویز محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : پرشین وردپرس
سایت بت اسپات